کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٣٥٥ - مبحث بيست و يكم پيرامون اخبار مربوط به آيات نازل شده در حق على(ع) به نقل از جمهور
در باره آيه: اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ[١]- از ابن عبّاس رسيده است كه در باره على (ع) نازل شده است[٢][٣].
[١] توبه/ ١١٩، از خدا بپرهيزيد و با درستكاران باشيد.
[٢] همان.
[٣] ابو الصلاح حلبى در تقريب المعارف/ ١٢٤ مىگويد:
« پس به پيروى از كسانى دستور داده كه در آيه ذكر شدهاند و در اين ميان جهت خاصّى مورد نظر نبوده است. پس بايد در همه امور از آنها پيروى كرد و اين مقتضى عصمت آنهاست، زيرا قبيح است به فرمان برى از فاسق يا كسى دستور دهند كه انجام فسق و تباهى از او دور نيست و جز آنها عصمت، براى هيچ كس ثابت نگشته و براى ديگرى ادّعا نشده است، پس بايد به امامت آنها قطعيت يافت و صفت واجب امامت را به آنها اختصاص داد، بگذريم از اين كه هيچ كس ميان ادّعا به عصمت آنها و امامت، تفاوتى قائل نشده است.» نويسنده نظير همين سخن را در كشف المراد/ ٣٩٧ دارد.
ابن بطريق در خصائص/ ٢٣٩ مىگويد:
« خداوند تبارك و تعالى براى هر آن كه در اين امر وارد آيد وجود ايمان و امر او به تقوى را اثبات كرده است و سپس روشن ساخته است كه ايمان و تقوى سودى ندارد مگر آن كه با او باشند و اين دليل آن است كه ولاء حضرت( ع)، پاككننده اعمال است هر چند اعمال صالحه باشد و اين كه چنين اعمالى با همه شايستگى، جز با ولاء حضرتش( ع) و همراه بودن با ايشان، پذيرفته نيفتد. سپس خداوند روشن مىفرمايد كه ولاء حضرت( ع) و پيروى از او و همراهى با ايشان، همان قدر واجب است كه براى پيامبر٦، و مقام كبريايى، در وجوب امر به پيروى، ميان پيامبر٦ و على( ع) تفاوتى ننهاده است.» ابن شهرآشوب همچنان كه در بحار الانوار ٣٥/ ٤٠٩- ٤٠٨ آمده است مىگويد:
« متكلّمان گفتهاند: از دلايل امامت على( ع) يكى نيز همين آيه شريفه است: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ، و ما اين ويژگى را در على( ع) يافتيم به سبب اين فرموده پروردگار: وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ، يعنى جنگ، و أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ، و لذا اجماع حاصل شده است كه على( ع) در امامت از ديگرى شايستهتر است، زيرا هرگز از يورشى نگريخت چنان كه ديگران از مواضع خود گريختند.» علّامه مجلسى در اربعين/ ٣٨٨ مىگويد:
« چگونگى استدلال به اين آيه، آن است كه خداوند به همه مؤمنان دستور مىدهد با صادقان باشند و روشن است كه مقصود آن نيست پيكرشان با ايشان باشد بلكه مفهوم، لزوم پيروى از شيوه، عقايد، اقوال و افعال آنهاست، و باز روشن است كه خداوند دستور به پيروى از كسى نمىدهد كه مىداند فسق و گناه از او سر مىزند- و حال آن كه از ارتكاب تباهى و گناه باز مىدارد- پس ناگزير بايد اين گروه معصوم باشند و در امرى خطا نكنند تا در همه امور، پيروى از آنها واجب گردد. نيز امّت، اجماع دارد كه خطاب قرآن، عام است و همه زمانها را در بر مىگيرد و اختصاص به زمانى خاص ندارد، پس ناگزير بايد در هر زمان، معصومى در ميان باشد كه امور مؤمنان هر زمان با وجود آنان سامان يابد.
او در همين مأخذ/ ٣٩٠ مىگويد:
« اين سخن پروردگار: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ امر به تقواى ايشان دارد و اين امر كسى را در بر مىگيرد كه متّقى بودن او صحيح باشد و اين مىتواند در باره كسى باشد كه جايز الخطاست، پس آيه، دليل آن خواهد بود كه بايد شخص جايز الخطا از كسى پيروى كند كه عصمت او واجب است و اينها همان كسانى هستند كه خداوند حكم به صداقت آنها كرده است و ترتّب حكم در اين آيه، دليل آن است كه بايد جايز الخطا از چنين كسى پيروى كند تا مانع از خطاى جايز الخطا گردد و اين مفهوم در همه زمانها هست، پس حصول آن در همه زمانها واجب مىگردد.» او در همين مأخذ/ ٣٩١ در پاسخ به فخر الدّين رازى كه« صادقين» را همه امّت مىداند نه چند شخص مشخّص، مىگويد:
« منظور از صادق» يا صادق به طور كلّى است كه مصداق آن همه مسلمانان است و آنها ناگزير يا در كلمه توحيد، صادق هستند يا در همه سخنان و ممكن نيست شكل نخست، مقصود باشد، چرا كه لازم مىآيد مسلمانان، هر يك از ديگرى پيروى كند كه اين، همان ظاهر عموم جمع محلّى به« ال» است. پس شكل دوم تعيّن مىيابد كه همان لازم العصمة است، و امّا آن چه موجب شده« صادقين» به شكل جمع به كار رود اين است كه آنها جمعا كاذب نيستند، و اين سخنى است كه حتّى بيسوادى احتمال آن را نمىدهد و زبان عرب هرگز با آن مأنوس نبوده است.» مانند اين سخن را شيخ مفيد گفته كه در بحار ٣٥/ ٤١٩ از او نقل گرديده است.
شيخ مفيد، چنان كه در بحار الانوار ٣٥/ ٤٢٠ از او نقل شده است پس از اشاره به اين سخن پروردگار:
لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ ... تا أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ[ بقره/ ١٧٧؛] مىگويد:
« مفهوم دريافتى از اين دو آيه، آن است كه از صادقانى پيروى كنيد كه با دارا بودن ويژگىهايى كه آنها را در ايشان برشمرديم بحق مىتوان آنها را« صادقين» ناميد و ما در ميان اصحاب رسول اكرم٦ كسى را جز امير المؤمنين( ع) نمىيابيم كه اين ويژگىها در او جمع باشد، پس لزوما او همان كسى است كه در اين آيه، منظور نظر پروردگار است و در آيه به پيروى از او و همراهى با او در مقتضيات دينى دستور داده شده است.» او سپس همخوانى آن چه را در آيه آمده با رفتار امير المؤمنين( ع) به تفصيل بيان مىكند. بنگريد به همين مأخذ/ ٤٢٣- ٤٢٠.
شيخ مظفّر در دلائل الصدق ٢/ ٢١٧- ٢١٥ مىگويد:
« اين دليل وجود معصومى است كه پيروى از او در هر زمان، ضرورى است. اين معصوم محمّد٦ بوده است در زمان خود و على( ع) و امامان طاهر، پس از اين دو بودهاند در زمان خود، چنان كه اين اقتضاى واژه« صادقين» است به صيغه جمع. روايتهاى پيش گفته اختصاص بدان دارند كه بايد به سبب تمام شدن زمان وجوب پيروى از پيامبر٦، از على( ع) پيروى كرد كه نخستين و اصل امامان است و وجوب پيروى از آنها فرع وجوب پيروى از اوست .. و ما پيروان امام زمان خود هستيم با اعتراف به امامت او و عمل به احكامش اگر چه سعادت حضور در كنار او و ديدار سيماى درخشانش را نيافتهايم.» بنگريد به: حق اليقين ١/ ٢٦٦- ٢٦٣.