کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٣٧٨ - مبحث بيست و يكم پيرامون اخبار مربوط به آيات نازل شده در حق على(ع) به نقل از جمهور
على (ع) در باره آيه كريمه: وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ[١]- مىفرمايد: پيامبر ٦ فرمود: تو نمونهاى هستى از عيسى، چرا كه او را جماعتى چنان دوست داشتند كه به هلاكت افتادند و قومى نيز او را دشمن داشتند كه به نابودى درآمدند. منافقان گفتند: نمىشد نمونه ديگرى جز عيسى بياورد! پس اين آيه نازل شد[٢].-[٣]
[١] زخرف/ ٥٧؛ و چون داستان پسر مريم آورده شد قوم تو به شادمانى فرياد زدند.
[٢] همان.
[٣] ابن بطريق در خصائص ١٧٤- ١٧٣ در بيان دلايل امامت مىگويد:
« از آن جمله است اين سخن پروردگار: وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ، زيرا هنگامى كه پيامبر٦ به على( ع) فرمود:« تو نمونهاى هستى از عيسى» اين سخن بر گروهى از اصحاب و نزديكان پيامبر گران آمد و گفتند: عيسى از او بهتر است، زيرا عيسى را تا ديروز خداى خود مىدانستيم.
چون خداوند سخن اين جماعت را شنيد آن را سخنى بس باطل شمرد و انكارش كرد، چه، مىفرمايد:
إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ، وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَيْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ، و اين كه سخن آنها را جدل ناميده و دشمنشان خوانده است خود، بزرگترين دليل است در انكار سخن آنها.
سپس خداوند، از حقيقت انكار سخن آنها پرده برمىدارد و مىفرمايد: إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلًا لِبَنِي إِسْرائِيلَ. سپس خداوند، داستان را با بيان اين كه آن يك همانندگى حقيقى است توضيح مىدهد و با اين سخن روشن مىكند كه منكر آن جدلى مسلك و دشمنى بيش نيست: وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِي الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ، زيرا هنگامى كه پيامبر٦ به على( ع) فرمود:« تو براى من چونان هارون هستى براى موسى جز آن كه پيامبرى پس از من نيست»، مىدانست كه على( ع) پس از او زنده خواهد ماند و حال آن كه هارون در زمان زندگى موسى درگذشت، و اگر پيامبر٦، نبوّت را از جمله منازل على( ع) استثنا نمىكرد تمامى منزلتهاى هارون نزد موسى براى على( ع) ثابت مىبود و خلافت حضرت( ع) و واجب الطاعه بودن او به ثبوت مىرسيد.
چنين است لفظ قرآن كريم، زيرا هنگامى كه خداوند سبحان، اراده همانندى و تأييد سخن پيامبر را مىكند، به ويژه آن كه خداوند متعال مىداند ممكن است از اين همانندى، نبوّت توهّم شود وضعيت خلافت را بدون نبوّت مشخص مىسازد تا بدينسان خداوند وضع توهّم نبوّت را نفى كرده باشد و خلافت را براى حضرت( ع) اثبات كرده باشد، و لذا فرمود: وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِي الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ، پس خداوند او را به خلافت- و نه نبوّت- اختصاص داده است، زيرا پس از محمّد٦ پيامبرى نيست، و اين تعبير پروردگار:« ملائكة» بزرگداشتى است براى خلافت حضرت( ع)، زيرا اين توهّم مىرود كه فرشتگان از بنى بشر، برترند، و اين سخن پروردگار:« منكم» بهترين دليل است در اختصاص آن به مولانا امير المؤمنين( ع) از سوى پيامبر٦ به دليل اين فرموده خداوند كه: وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ و نيز به دليل اين سخن پيامبر٦ كه:« على از من است و من از على.» علّامه مجلسى در بحار الانوار ٣٥/ ٣٢٦- ٣٢٥ مىگويد:
« پوشيده نماند آن چه به طرق گوناگون در اخبار خاصّ و عام آمده است استوارتر از احتمالاتى است كه به خبرى استناد ندارد، با در نظر گرفتن اين كه سخنان ما از آن چه آنها گفتهاند با مجموع آيه، همخوانى بيشترى دارد.
بايد بدانيم كه اين آيه، دلالت بر فضيلت بزرگى دارد كه هيچ فضيلت ديگرى بدان مانند نيست، و دلالت بر اين دارد كه پيامبر با ستودن فراوان على و عرضه داشتن فضايل بسيارش باز هم بسيارى از فضايل او را از هراس تندروها پوشيده گذاشت، و بر اين اساس چگونه روا خواهد بود مشتى نادان و كم خرد كه غثّ را از سمين تشخيص نمىدهند و از احكام دين و دنيا هيچ نمىدانند بر حضرتش( ع) پيشى گيرند خداوند ما را از كورى كوران نجات بخشد و در دنيا و آخرت با امامان پاك برانگيزاند.» مظفّر در دلائل الصّدق ٢/ ٢٨٢ مىگويد:
« از آن چه گفته آمد چگونگى دلالت آن بر امامت على( ع) روشن شد، و مثل آوردن او به عيسى دليل آن است كه فضيلت او نزد خدا چونان عيسى است چه، دشمنى با او موجب هلاكت است، پس حضرت( ع) در عظمت به عيسى( ع) مىماند و بر امّت برترى دارد و امام امّت خواهد بود، و به همين سبب منافقان گفتند: چرا عيسى را براى او نمونه آورد، به علاوه آن كه دعوتگر به تندرويى در حق حضرت( ع) همچون كسى است كه در حقّ عيسى( ع) به تندرويى فرا مىخواند كه البتّه اين به سبب معجزات و كرامات شگفتانگيز ايشان بود و بدون ترديد سرزدن اين گونه كرامتها از شخص ديگر، دليل كرامت او نزد خدا و گواه برترى او بر قوم خود است و شخص افضل، امام خواهد بود و دليل امامت او از سوى خدا به هم پيوستگى معجزه اوست با ادّعاى امامت، و در معجزات او همين ما را بس كه امور غيبى را خبر مىداد و خورشيد در زمان حيات پيامبر٦ و پس از رحلت ايشان براى او بازگردانده شد و با اژدها گفت و گو كرد، و كرامتهاى شگفتآور ديگرى كه از ايشان مشاهده شده است.» بنگريد به عمده ٢١٥- ٢١٣ و دلائل الصّدق ٢/ ٤٢٦- ٤٢٤.