کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١١٥ - مبحث پنجم در پارسايى و زهد
جامهاى داشتم آن را نمىفروختم[١].- على (ع) روزى بيرون آمد در حالى كه جامهاش وصله داشت، پس نكوهشش كردند.
حضرت (ع) فرمود: با پوشيدن اين جامه، قلب خضوع مىيابد و مؤمن، هر گاه آن را بر تن من بيند از من پيروى مىكند[٢].- روزى حضرت (ع) دو جامه خشن خريد و قنبر را مخيّر كرد تا يكى از آن دو را برگزيند و قنبر يكى را برگرفت و حضرت (ع) ديگرى را پوشيد و چنين يافت كه آستين آن از انگشتانش بلندتر است و لذا آن را كوتاه كرد[٣].- حضرت (ع) روزى به مردى از ثقيف كه وى را به امارت عكبر برگزيده بود فرمود:
فردا پس از نماز ظهر به ديدن من بيا.
آن مرد مىگويد: نزد حضرت رفتم و هيچ دربانى را نديدم كه مانع از ورود من شود.
على (ع) را ديدم در حالى كه نشسته بود و نزدش پيالهاى بود و كوزه آبى. حضرت (ع) دستور داد ظرف سر به مهرى را آوردند. با خود گفتم. مرا امين شمرده تا جواهراتش را به من نشان دهد. مهر از ظرف برگرفت و آن را گشود. ناگاه ديدم كه در آن قدرى آرد نرم است، پس مشتى از آن بيرون آورد و در پياله ريخت و اندكى آب بر آن افزود. خود از آن آشاميد و مرا نيز آشاماند. ديگر صبر نكردم و گفتم: يا امير المؤمنين! آيا در عراق كه خود مىبينى طعام فراوان است چنين مىكنى؟! حضرت (ع) فرمود: به خدا سوگند از روى بخل بر آن مهر ننهادم، ولى آن قدر خريد مىكنم كه مرا بسنده باشد و چنين مىكنم زيرا كه مىترسم كسى در آن را بگشايد و در آن طعامى نهد جز آن كه نهادهام و من ناخوش مىدارم خوراكى در شكم خود ريزم كه ناپاك باشد و به همين سبب چنان كه مىبينى پرهيز مىكنم و بر حذر باش از اين كه مبادا خوراكى خورى كه از حلال بودن آن آگاهى ندارى[٤].- اخبار در اين زمينه بيش از آن است
[١] همان، ج ٢٠.
[٢] همان، ج ١٦.
[٣] اسد الغابة ٤/ ٢٤.
[٤] كتاب الورع، از احمد بن حنبل/ ٤٣+ حلية الأولياء ١/ ٨٢.