کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٢٢٩ - مبحث ششم در وجوب محبت و مودت به على(ع)
احمد در مسند[١]- خود روايت مىكند كه پيامبر، دست حسن و حسين را گرفت و فرمود: هر كه من و اين دو پدر و مادر اين دو را دوست دارد به روز رستاخيز در منزلگاه من خواهد بود.
از مسند[٢]- به نقل از زيد بن حبيش آمده است كه گفته: على (ع) فرمود: به خدا سوگند [از آن چه پيامبر ٦ به من قول داده است] به من بغض نمىورزد مگر شخص منافق و مرا دوست نمىدارد مگر شخص مؤمن.
در همان جا[٣]- به نقل از عبد الرحمن بن ابى ليلى آمده كه گفته است: پيامبر ٦ فرمود:
فردا درفش را به دست مردى خواهم سپرد كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبر هم او را دوست دارند. يورش آورنده است و گريزنده نيست و اصحاب پيامبر ٦ با آن سرفراز مىشوند. پس آن را به على (ع) سپرد[٤].
[١] مسند احمد بن حنبل ١/ ٧٧.
[٢] همان ١/ ٨٤.
[٣] همان ١/ ٩٩ و نظير آن در ١/ ١٣٣ با افزايشى در آغاز سخن.
[٤] شيخ طوسى در تلخيص الشافى ٣/ ١٥- ١٤ پس از آوردن اخبار مربوط به اين مبحث مىگويد:
« اين اخبار و هر آن چه در اين داستان و چگونگى ماجراى آن روايت شده است دليل است بر نهايت برترى و پيشروى، زيرا اگر اين سخن مفيد نكتهاى نباشد جز محبّتى كه براى اين گروه حاصل شده و در ميان آنها موجود است ديگر آنها خواهان به دوش كشيدن پرچم نمىبودند و از خود گرايش نشان نمىدادند تا براى حمل پرچم فرا خوانده شوند و امير المؤمنين مورد حسرت قرار نمىگرفت و سخنسرايان او را نمىستودند و خود او به اين جايگاه نمىباليد، و در مجموع داستان و تفصيل آن- اگر در آن درنگ شود- تقريبا چارهاى جز برترى و نهايت پيشروى در ميان نخواهد بود».
علّامه مجلسى در بحار الانوار ٣٩/ ١٨ مىگويد:
« همانا خداوند دوست نداشتن على را به ناكامان و ستمكاران و كافران و سرمستان و گردنكشان و اسرافكاران و متجاوزان و تبهكاران و هر كافر گنهپيشه و هر خودبين فخرورزنده و امثال آنها نسبت داده است و اين بر كسى كه در آيات كريمه ژرفانديشى كند پنهان نمىماند و كسى كه چنين باشد چگونه مىتواند سزامند خلافت و امامت و جلودارى همه امّت به ويژه بهترين و برترين آنها على بن ابى طالب( ع) باشد؟ و نيز گواه اين است كه در اين آيه مباركه قرآنى يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ، درودها بر على نازل شده است نه بر ابو بكر چنان كه امام آنها رازى در تفسيرش گمان برده است، چه، جايز نيست پيامبر اكرم٦ آن را از حضرت( ع) نفى كند كه خداوند براى او اثبات كرده است».
شيخ مظفّر در دلائل الصّدق ٢/ ٣٩٥- ٣٩٤ مىگويد:
« اگر به درستى اين حديث حكم شود لازم خواهد آمد به كاستن شيخين نيز حكم شود، همان گونه كه اين حديث، كمال و فضيلت امير المؤمنين( ع) را در بر دارد، چرا كه ستايش اين گونه حضرت( ع) پس از آن كه اين دو پرچم را باز گرداندند صراحتا فروگذارى آن دو را در بر دارد و اين كه آن دو نفر فاقد چنين ويژگى هستند، چه، آن دو خدا و رسولش را دوست نمىداشتند و خدا و رسولش هم آن دو را دوست نمىداشتند و اين كه آن دو گريزندگانى بودند بىآنكه يورش آوردند و اين بر كسى كه همانندها را از نظر بگذراند پوشيده نيست. اگر كسى پيكى را براى اداى وظيفهاى گسيل دارد و او نتواند وظيفه را به انجام رساند و او به پيك بگويد: اينك پيك استوارى را گسيل خواهم داشت كه هم او مرا دوست دارد و هم من او را، اين سخن خود گواه آن خواهد بود كه پيك نخست اين ويژگى را نداشته است. اگر چه اين توصيف پيامبر در حق حامل پرچم كه او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند ارتباطى به مقام ايشان( ع) ندارد مگر از نظر بيان اين نكته كه هر كس خدا و رسول او را دوست داشته باشد بايد جان خويش را در راه آن دو ايثار كند و هنگام جهاد نهراسد و كسى را كه خدا و رسول دوستش دارند با فرار از سپاه كه از بزرگترين گناهان و بدترين لغزشهاست از فرمان آن دو سر بر نمىتابد، پس شايسته است آن دو مرد نيز از اين ويژگى پسنديده برخوردار باشند، و در اين هنگام هر گاه على( ع) در برابر آن دو به دوستى نسبت به خدا و پيامبر و دوستى خدا و پيامبرش نسبت به او اختصاص يابد ديگر براى امامت متعيّن خواهد شد، زيرا چگونه ممكن است امام امّت و جلودار دين كسى باشد كه خدا و رسول را دوست نداشته باشد و خدا و رسول هم او را دوست نداشته باشند و انسانى باشد هراسان و گريزان.
بنگريد به: عمده/ ١٦٠- ١٥٨.