کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٥٩ - مبحث دوم در جهاد
سر تنزيل آن جنگيدم[١].
[١] اربلى در كشف الغمّه ١/ ١٢٦ مىگويد:
« اينك كه به حقيقت جنگ بر سر تنزيل و جنگ بر سر تأويل قرآن آگاهى يافتيد بر شما روشن مىشود كه ميان پيامبر٦ و على( ع) حلقه پيوند و برادرى و همبستگى وجود داشته؛ حلقهاى كه براى ديگرى وجود نداشته است، و اين چنين است كه در نصوص پيشگفته پيامبر٦ آمده است: على از من است و من از على. يا اين سخن پيامبر٦ كه: تو از منى و من از تو. يا اين سخن ايشان كه: تو براى من همچون هارونى براى موسى. اين نصوص اشاره دارد به رابطهاى خصوصى ميان پيامبر٦ و على( ع)، و همين رابطه خصوصى اقتضا كرد تا پيامبر٦، على را بياگاهاند كه به جنگ با خوارج همچون جنگ با كافران مبتلا خواهد شد و در دوران امامت خويش همان گونه كه پيامبر٦ در دوران نبوّتش با سختىها روبرو بود با دشوارىهاى فراوانى روبرو خواهد شد.
شافعى مىگويد: مسلمانان در جنگ با مشركان، سيره را از پيامبر٦ ستاندند و در جنگ با ستمگران، سيره را از على( ع). پس پيرامون اين جايگاه بينديشيد و فضيلت حضرتش( ع) را دريابيد».
و اين سخن را در همين كتاب/ ١٣٠ مىگويد:
« اين احاديث دلالت دارند بر ريشهيابى ما پيرامون تأويل، همچون ريشهيابى ما پيرامون رزمهاى پيامبر٦ بر سر تنزيل و پيروى على( ع) از ايشان و پرداختن به امر حضرتش٦ و نيابت از پيامبر٦ در امر مهمّى كه نظام دين با آن حفظ مىشود و بدان استوارى مىيابد و دشمنى خوارج از دين برگشته جلو گرفته مىشود و كسانى كه بايد، از آنان كشته مىگردند و آن عدّه كه از موضع خويش بازگشتند زنده باقى مىمانند، چنان كه نسبت به مشركان نيز دقيقا بر همين اصل تكيه داشت».
علّامه بياضى در صراط المستقيم ٢/ ٦٣ مىگويد:
« در اين حديث دليلى است آشكار و نصّى خدشه ناپذير از سوى خداوند سبحان و پيامبر او مبنى بر آن كه على( ع) امام است، چه، پيامبرى كه از روى هواى و هوس سخن نمىگويد مىفرمايد:« يا خداوند، كسى را بر شما بگمارد ...»، و در اين سخن پيامبر كه« گردن شما را مىزند» اشاره ديگرى نهفته است، زيرا زدن گردن، اختيارى است از آن رئيس در حقّ مرءوس، و در همانندى ميان جنگ بر سر تأويل با جنگ بر سر تنزيل اشاره ديگرى به چشم مىخورد، زيرا همانندى كارى كه جز از پيامبر٦ صادر نمىشود تنها بايد با امامى باشد كه همانند پيامبر است، چه، منكر عمل به تأويل همچون منكر عمل است به تنزيل و بازگشت ستيز ميان اين دو فرقه نيست مگر به پيامبر يا امام و مقصود پيامبر از اين سخن تنها امامت است و بس».
شيخ مظفّر در دلائل الصّدق ٢/ ٤٣٠- ٤٣٣ مىگويد:
« روشن است كه جنگ بر سر هر يك از دلايل سهگانه[ كه در اين مأخذ آمده است] مسأله جانشين پيامبر و رهبر امّت است و بدين ترتيب امامت امير المؤمنين( ع) ثابت مىگردد و از آن جا كه پيامبر٦ آن[ امامت] را با وجود پرداختن شيخين به جنگ از ايشان نفى كرده است دانسته مىشود كه آن دو امام نيستند، و اى كاش مىدانستيم اگر جنگ آن دو بر اساس قرآن و يا براى عمل بدان نبوده است پس چگونه فرماندهى جنگ و رياست امّت به عهده ايشان نهاده شده و مردم آنها را به عنوان امام برگزيدند! از اين كه پيامبر٦ على( ع) را مردى توصيف مىكند كه خداوند قلبش را براى ايمان آزموده و بر سر دين گردن مخالفان را مىزند. پس از موافقت دو شيخ قريش- چنين به دست مىآيد كه مقصود پيامبر آن بوده است كه با تعريض بفهماند شيخين اين ويژگى را نداشتهاند و ضرورتا كسى كه چنين نباشد و به رويارويى در زمان حيات پيامبر٦ در راه او و كتاب و حكمت خدا اهميتى ندهد احقّ و اولاست به نپرداختن به احكام الهى و دين او و امور مربوط به پيامبر پس از وفات ايشان، و لذا شايستگى امامت را نخواهد داشت و كسى شايسته امامت خواهد بود كه چنين توصيف زيبا و سترگى براى او ثابت شده باشد.
با اين حال، پيامبر در كنار قلمداد كردن على از او يا قرار دادن على همچون خودش به عصمت او نيز اشاره مىكند چنان كه در روايت« الجمع بين الصحاح» و كتب ديگر كه در آيه مذكور بيانش گذشت آمده است و بدين ترتيب امامت براى حضرتش( ع) تعيّن مىيابد».