کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٣٣٥ - مبحث نوزدهم پيرامون فرزندان حضرت(ع)
______________________________
شريف
مرتضى با اين شيوه به حجّيت اجماع اهل بيت (ع) استدلال مىكند. مراجعه كنيد به سخن
او در بحار الانوار ٢٣/ ١٥٦- ١٥٥ و تلخيص الشافى ٢/ ٢٤٠- ٢٣٩.
٤- شيخ مفيد چنان كه در طرائف/ ١٢٠ آمده است در بيان اين حديث مىگويد:
«هيچ سخنى بليغتر از اين نيست كه كسى بگويد: در ميان شما فلانى را نهادم، چنان كه يك امير به هنگام ترك كشور، براى مردم كسى را به جانشينى خويش نهد و بگويد: فلانى را در ميان شما نهادم كه سرپرستىتان كند و در بين شما جايگاه مرا داشته باشد، يا كسى كه مىخواهد از كس و كارش دورى گزيند و قصد آن داشته باشد كسى را به وكالت خويش برگزيند كه امور آنها را انجام دهد خطاب به آنها بگويد:
فلانى را در ميان شما نهادم، سخنش بشنويد و فرمانش بريد.
پس اين نصّ آشكار كه احتمال ديگرى در آن راه ندارد همين گونه است، چه، پيامبر ٦ در ميان همه خلايق، اهل بيت خود را به جانشينى خويش برگزيد و دستور داد همه از ايشان فرمان برند و سر تسليم در برابرشان فرود آورند، زيرا پيامبر ٦، خبر از عصمت ايشان داده بود و گفته بود كه آنها از قرآن جدا نمىشوند و از حكومت صواب، پا فراتر نمىنهند.» همين سخن در بحار الانوار ٢٣/ ١١٣- ١١٢ به نقل از شيخ مفيد آمده است.
٥- سيّد بن طاوس در طرائف/ ١٣٠ مىگويد:
«بنگريد به علم و اجماع و اتّفاق مسلمانان در اين كه فاطمه (س)، حسن و حسين (ع) همگى در امام و رئيسشان، همداستان بودهاند و بدون هيچ گونه اختلافى پيروى از على بن ابى طالب (ع) را واجب مىدانستند. اين احاديث كه همه مسلمانان به اجماع آنها را صحيح مىدانند به صراحت دليل آن است كه پيامبر در ميان آنها على بن ابى طالب (ع) را به جانشينى برگزيده و تمسّك به او و كسانى از ذريّه خود را كه براى خلافت تعيين كند ضرورى دانسته است و بدين ترتيب، پيامبر ٦، حجّت را براى امّت آشكار ساخته است.
پس آيا پيامبر ٦ در ترك خلافت و پرداختن به مخالفت، عذرى را براى مسلمانى باقى گذاشته است؟.» ٦- شيخ مظفّر در دلائل الصدق ٢/ ٤٧٦ با الفاظ گوناگون به اين خبر اشاره مىكند:
«هر يك از اين سخنان در بطلان خلافت شيوخ سهگانه صراحت دارد، زيرا پيامبر ٦، گمراه نشدن امّت را براى هميشه موكول به تمسّك به ثقلين كرده و اين بدان معناست كه ضرورتا به سبب اختلاف اديان و عملكردهاى تباه، گمراهى پيش خواهد آمد. پس دانسته مىشود كه ايشان در آغاز امر به اهل بيت و قرآن تمسّك نجستند، و خلافت سه خليفه اوّل به معناى عدم تمسّك به اين دو است و به همين سبب، گمراهى پيش آمد، و اين سخن، نقضى نمىپذيرد كه امّت به واسطه بيعت با على (ع) به اهل بيت، تمسّك جست ولى با اين حال باز هم همين گمراهى پيش آمد، زيرا مقصود از تمسّك به اهل بيت، همچون تمسّك به كتاب خداست كه بايد پس از پيامبر ٦، بلا فصل باشد، با در نظر گرفتن اين كه امّت به سبب مخالفت بسيارى از مسلمانان به على (ع) تمسّك نجستند تا جايى كه على (ع) روزگار خود را به جنگ با امّت سپرى كرد. پس كجاست تمسّك امّت به اهل بيت و كجاست تمسّك امّت به كتاب خدا و حال آن كه على (ع) بر سر تأويل همين كتاب با آنها به نبرد برخاست.».