کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٣٦ - مبحث هفتم در پاكدامنى و ديندارى و استجابت دعا
دو كنيز. عمر به آن دو روى كرد و گفت: دو كنيز. يكى از آن دو گفت: ما به نزد تو كه امير المؤمنين هستى آمدهايم تا پيرامون طلاق دادن كنيز بپرسيم و اينك تو به سوى مرد ديگرى مىروى تا از او بپرسى. به خدا سوگند ديگر با تو سخن نمىگويم.
عمر گفت: واى بر تو، آيا مىدانى او كيست؟ او على بن ابى طالب است. از پيامبر اكرم ٦ شنيدم كه مىفرمود: اگر آسمانها و زمين در كفّهاى نهاده شوند و با ايمان على سنجيده آيند، ايمان على فزونى خواهد داشت.
در كتاب مناقب[١]- به نقل از امّ سلمه آمده است كه گفته: پيامبر ٦ نزد من بود كه جبرئيل بيامد و بدو ندايى داد. پس پيامبر تبسّمى كرد و خندهاى زد. پس چون از نزد او برفت عرض كردم: پدر و مادرم فدايت باد يا رسول اللَّه! چه چيز تو را به خنده واداشت؟
حضرت ٦ فرمود: جبرئيل به من گفت: از نزديكى على گذر مىكرده در حالى كه او رمهاى از شتران را مىچرانده و خواب او را ربوده بوده و برخى از اعضاى او ديده مىشده است. جبرئيل گفت: جامه او را به رويش انداختم كه خنكاى ايمان او به قلب من هم راه يافت.
امير المؤمنين على (ع) گروهى از مسلمانان را در اين سخن پيامبر: «هر كه من سرور اويم على نيز سرور اوست» به گواهى طلبيد و همگى گواهى دادند جز انس بن مالك كه حاضر بود و گواهى نداد.
امير المؤمنين فرمود: چه چيزى مانع از گواهى توست؟ تو نيز آن چه را ديگران شنيدند شنيدى.
عرض كرد: يا امير المؤمنين! من پير شدهام و فراموش كردهام.
امير المؤمنين فرمود: خدايا! اگر دروغ مىگويد سپيديى در چشم او پديد آر كه عمامه آن را نپوشاند. طلحة بن عمر مىگويد: خدا را گواه مىگيرم سپيديى در چشمان او ديدم[٢].-
[١] مناقب خوارزمى/ ٧٦- ٧٧.
[٢] حلية الاولياء ٥/ ٢٦+ كنز العمال ٦/ ٤٠٣+ ارشاد المفيد/ ١٨٥. نيز بنگريد به: احقاق الحق ٨/ ٧٤١- ٧٤٦ به نقل از منابع فراوان و نيز بنگريد به: الغدير ١/ ١٩١- ١٩٥.