کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٩٧ - مبحث دوم علم
دستور داده شده سنگسار شود على (ع) او را بازستاند و به عمر فرمود: دستور سنگسار او را دادهاى؟ عمر گفت: آرى، زيرا نزد من به تبهكارى اعتراف كرده است.
حضرت فرمود: شايد به سرش داد كشيدهاى يا ترساندهايش [يا تهديدش كردهاى؟].
عمر گفت: چنين بوده است. حضرت (ع) فرمود: آيا نشنيدهاى كه پيامبر ٦ مىفرمود:
«اگر كسى پس از اعمال ناگوارى اعتراف كند حدّى بر او نيست»؟ پس اقرارى نيست براى كسى كه به بندش كشيدهاى يا به زندانش افكندهاى يا تهديدش كردهاى. پس عمر راه را بر آن زن بگشود و سپس گفت: ناتوانند زنان از اينكه همچون على بن ابى طالب را بزايند، اگر على نمىبود هر آينه عمر هلاك مىشد[١].- در مناقب ابو المؤيد آمده است:[٢]- عمر بر مردم خطبه خواند و گفت: اگر شما را از آن چه خوب مىدانيد به آن چه بد مىشماريد روى آور كنيم چه خواهيد كرد؟ همه خاموش ماندند. او اين سخن را سه بار بگفت: پس على (ع) به او فرمود: در اين هنگام از تو مىخواهيم توبه كنى، اگر توبه كردى توبهات را مىپذيريم. عمر گفت: و اگر توبه نكنم؟ حضرت (ع) فرمود: در اين صورت سر از تنت جدا مىكنيم. عمر گفت: سپاس مر خداى را كه در ميان اين امّت كسى را قرار داد كه هر گاه به كژى رفتيم كژىمان را راست گرداند.
سعيد بن مسيّب مىگويد: از عمر شنيدم كه مىگفت: بار خدايا! در حالى كه على زنده نيست مرا با مشكلى تنها مگذار[٣].- جابر گويد: عمر مىگفت: اصحاب محمّد ٦ هجده ويژگى داشتند كه سيزده تاى آن به على اختصاص داشت و ما در پنج تاى باقيمانده شريك بوديم[٤].- [ابن عبّاس] مىگويد: علم، شش ششم (٦/ ٦) است كه پنج ششم (٥/ ٦) از آن على [بن ابى طالب] است و يك ششم (١/ ٦) باقيمانده، از آن همه مردم و در يك ششم باقيمانده نيز
[١] مناقب خوارزمى/ ٣٨.
[٢] همان/ ٥٢.
[٣] همان/ ٥١.
[٤] همان/ ٥٢، و نظير همين سخن در صفحه ٢٣٨ آمده است.