کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٣٧ - مبحث هفتم در پاكدامنى و ديندارى و استجابت دعا
على، عيزار[١]- را كه متهم بود اخبار حضرت را نزد معاويه مىبرد نفرين كرد. او انكار كرد و سوگند خورد. حضرت (ع) فرمود: اگر دروغ مىگويى خداوند، نور از چشمانت بستاند و هنوز جمعه نرسيده بود كه كور شد و كسى راه به او مىنمود و ديدن از چشمانش برفت[٢].- حضرت (ع) روزى بر منبر خطبه مىخواند و فرمود: من بنده خدا و برادر پيامبر اويم. من وارث پيامبر رحمت هستم و بانوى زنان بهشتى را به همسرى دارم.
من سرور مؤمنانم و واپسين وصىّ پيامبران. جز من كسى اين ادّعا را نكند مگر آن كه خداوند او را به بدى گرفتار آورد.
مردى از عبس كه در ميان جماعت نشسته بود گفت: چه كسى است كه نتواند ادّعا كند من بنده خدا و برادر پيامبر او هستم. وى همچنان در جاى خود ماند تا شيطان زده شد و پايش را گرفته تا به در مسجد كشاندند[٣].
حضرت (ع) دو بار دعا كرد و خورشيد را باز گرداند. يكى از اين دو بار در زمان رسول اكرم ٦ بود كه آن را اسماء دختر عميس و امّ سلمه و جابر بن عبد اللَّه انصارى و ابو سعيد خدرى و گروهى از صحابه نقل كردهاند: يك روز پيامبر ٦ در منزلش بود و على (ع) نزد ايشان بود كه جبرئيل بر حضرت ٦ نازل شد و از سوى خدا به نجواى با او پرداخت. همين كه وحى حضرت ٦ را در برگرفت، حضرت ران على (ع) را بالش خويش برگزيد و سر خويش برنداشت تا آن كه خورشيد غروب كرد، لذا امير المؤمنين (ع) مجبور شد نماز عصر را نشسته برگزار كند و ركوع و سجودش را با اشاره به جاى آرد. چون پيامبر به هوش آمد به امير المؤمنين (ع) فرمود: آيا نماز عصر را از دست دادى؟ حضرت (ع) عرض كرد به سبب آن كه شما سر خويش بر ران من نهاده بوديد و نيز به سبب وضع خاص شما در نيوشيدن وحى نتوانستم نماز را ايستاده بخوانم.
[١] نهج الحق/ ٢٤٦.
[٢] اين خبر در احقاق الحق ٨/ ٧٣٩ به نقل از ارجح/ ٦٨١ و آن به نقل از مطالب السؤول و در بحار الانوار ٤١/ ١٩٨- ١٩٩ به نقل از الخرائج و الارشاد آمده است.
[٣] اين حديث در بحار الانوار ٤١/ ٢٠٥ به نقل از ارشاد نقل شده است و در پايان آن زيادتى چنين است: از قومش پرسيديم آيا پيش از اين عارضهاى از او سراغ داشتيد؟ گفتند: خير.