کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١١٤ - مبحث پنجم در پارسايى و زهد
سويد بن غفلة مىگويد:[١]- بر على بن ابى طالب (ع) وارد شدم و او را نشسته يافتم در حالى كه در برابرش يك دورى شير قرار داشت كه از شدّت ترشيدگى بويش به مشام من هم مىرسيد و در دست، گرده نانى داشت كه پوستههاى جو بر آن آشكار بود. على آن نان را مىشكست و هر گاه از شكستن آن ناتوان مىشد نان را با زانو مىشكست و در شير مىريخت. پس فرمود: نزديك شو و از خوراك ما بخور. عرض كردم: من روزه دارم.
حضرت (ع) فرمود: از پيامبر ٦ شنيدم كه مىفرمود: «هر كه روزه، او را از خوردن خوراكى باز دارد كه مايل به خوردن آن است بر خداوند حق است كه خوراك بهشت بدو خوراند و از نوشيدنى فردوس سيرابش سازد».
من به كنيز او كه [در نزديكى حضرت] ايستاده بود گفتم: واى بر تو اى فضه آيا در باره اين پيرمرد از خدا نمىهراسى، آيا خوراك او را غربال نكردهاى؟ من در خوراك او سبوس مىبينم. فضّه گفت: به ما دستور داده است خوراك او را غربال نكنيم. حضرت به من فرمود: به كنيز چه گفتى؟ و من گفتگويم را با فضّه به عرضش رساندم.
حضرت (ع) فرمود: پدر و مادرم فداى كسى باد كه طعام او غربال نشد و سه روز از نان گندم سير نگشت تا آن كه خداوند، جان او بستاند[٢]- (پيامبر اكرم ٦).
روزى حضرت (ع) از بازار مىگذشت. پيراهنى خريد به سه درهم. اين پيراهن تا ميان زانو و مچ حضرت (ع) را مىپوشاند. حضرت (ع) هنگام پوشيدن آن فرمود: خداى را سپاس كه پر پرندگان را به من روزى كرد تا با آن خود را در ميان مردم زيبا كنم[٣].- على (ع) مىفرمايد: اى زر! ديگرى را بفريب، اى سيم! ديگرى را بفريب[٤].- حضرت (ع) روزى به بازار رفت در حالى كه شمشير خويش را به همراه داشت تا آن را به فروش رساند. پس فرمود: چه كسى اين شمشير را از من مىخرد؟ سوگند به خدايى كه هسته را شكافت با اين شمشير چه بسيار اندوه از چهره پيامبر خدا ٦ زدودم، و اگر
[١] همان/ ٧١.
[٢] كشف الغمّه ١/ ١٦٣. در ذيل اين خبر سخن آملى است.
[٣] همان/ ٧٠.
[٤] مناقب احمد بن حنبل، ج ٧.