کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٣١٤ - مبحث نوزدهم پيرامون فرزندان حضرت(ع)
داد: يك روز از مسجد بيرون شدم و وارد همين خانه گشتم و آن، روز جمعه بود و من على و فرزندانش را چهار هزار بار لعن كرده بودم. به اين سكّو تكيه دادم و خواب بر من چيره شد و در خواب ديدم كه گويى به بهشت رفتهام و على در آن تكيه داده است و حسن و حسين با او شادمان به يك ديگر تكيه دادهاند و زير آنها سجّادههايى است از نور و ناگاه پيامبر ٦ را ديدم كه نشسته است و حسن و حسين در جلوى او قرار دارند و در دست حسن آبريزى و در دست حسين كاسهاى است. پيامبر ٦ به حسن فرمود:
بياشام و او آشاميد، و سپس به حسين گفت: پدرت را سيراب كن، على نيز نوشيد. سپس به حسن گفت: جماعت را سيراب كن، و همه آنها آشاميدند، و سپس فرمود: آن مردى را كه بر سكّو تكيه داده نيز سيراب كن. حسين روى از من بگرداند و گفت: اى پدر! چگونه او را سيراب كنم در حالى كه هر روز هزار بار پدرم را لعن مىكند و همين امروز چهار هزار بار بر او لعن فرستاده است؟! پيامبر ٦ فرمود: لعنت خدا بر تو باد، چرا على را لعن مىكنى و به برادر من ناسزا مىگويى؟ چرا چنين مىكنى؟ لعنت خدا بر تو باد، چرا فرزندان من حسن و حسين را ناسزا مىگويى؟ و سپس پيامبر ٦ آب دهان بر چهره من انداخت كه صورت و پيكرم را در برگرفت. پس چون از خواب بيدار شدم موضع آب دهان پيامبر ٦ را ديدم كه مسخ شده است و چنان كه مىبينى نشانهاى شدم براى حق طلبان.
سپس منصور گفت: اى سليمان آيا در فضايل على، شگفتتر از اين دو حديث شنيدهاى؟ اى سليمان حبّ على ايمان است و بغض او نفاق، على را كسى دوست نمىدارد مگر انسان مؤمن و او را دشمن نمىدارد مگر انسان كافر.
گفتم: يا امير المؤمنين! امان دارم؟
گفت: امان دارى.
گفتم: امير المؤمنين چه مىگويد در باره كسانى كه اينها را مىكشند؟
گفت: بدون ترديد در آتشند.
گفتم: چه مىگويى در باره كسانى كه فرزندان و فرزندزادگان آنها را مىكشند؟
گفت: خداوند سرنگونشان گرداند.
سپس گفت: اى سليمان! حكومت پدر و مادر ندارد، ولى آن چه مىخواهى در فضايل