کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٣١٣ - مبحث نوزدهم پيرامون فرزندان حضرت(ع)
پشت سر من قرار دارند و من ندا در مىدهم: اى خدا! امّت من، امّت من، حساب بر آنها آسان گير. سپس به راست و چپ امّتم مىنگرم و در آن هنگام هر پيامبرى به خود مشغول است و مىگويد: خدايا! من، من، و من مىگويم: خدايا! امّتم، امّتم. نخستين كسانى كه در روز رستخيز به من مىپيوندند تو هستى و على و حسن و حسين، و خداوند مىفرمايد:
اى محمّد! اگر امّت تو با گناهانى نزد من بيايند به بزرگى كوهها آنها را مىبخشم البتّه مشروط بر آن كه چيزى را شريك من نگرفته باشند و دشمن مرا يارى نرسانده باشند.
چون آن جوان اين سخنان را از من شنيد دستور داد ده هزار درهم به من دهند و سى جامه به من بخشيد و سپس گفت: تو از كجايى؟ گفتم: اهل كوفهام. گفت: عرب هستى يا وابسته؟ گفتم: عرب هستم. گفت: همان گونه كه چشمم را آرام كردى چشمت را آرام كنم، و سپس گفت: فردا در مسجد بنى فلان نزد من بيا و مراقب باش راه را گم نكنى.
من نزد شيخ رفتم و او در مسجد نشسته منتظر من بود. چون مرا ديد به استقبالم آمد و گفت: ابو فلان چه كرد؟ گفتم: چنين و چنان. گفت: خدا به او پاداش خير دهاد و ما و او را در بهشت گرد هم آورد.
اى سليمان! هنگامى كه صبح كردم بر استر سوار شدم و راهى را كه برايم گفته شده بود در پيش گرفتم. هنوز راه زيادى نرفته بودم كه راه بر من مشتبه شد و اقامه نماز را از مسجد شنيدم. گفتم: به خدا سوگند، با اين قوم نماز خواهم گزارد، پس از استر پياده شدم و به مسجد درآمدم. مردى را ديدم كه قامتش همچون قامت دوست من بود. در سمت راست او قرار گرفتم. همين كه به ركوع يا سجود رفتيم عمامهاش از پشت بيفتاد و با دقّت به چهرهاش نگريستم و ناگاه ديدم كه چهره، سر، حلق دو دست و دو پايش چونان خوك است، ديگر نفهميدم چگونه نماز مىگزارم و در نماز چه مىگويم و در امر او انديشمند بودم. امام سلام گفت و مسأله را در چهره من خواند و گفت: ديروز نزد برادرم آمدى و به تو چنين و چنان امر كرد. گفتم: آرى. پس دست مرا گرفت و بلندم كرد، چون اهل مسجد ما را ديدند در پى ما آمدند. او به غلامش گفت: در را ببند و مگذار كسى وارد شود.
سپس با دستى بر جامه خود زد و آن را بيرون كشيد و ناگاه ديدم كه پيكر او هم پيكر خوك است. گفتم: برادر! اين چيست كه در تو مىبينم؟ گفت: من مؤذّن قومى بودم و هر روز هنگامى كه صبح مىكردم ميان اذان و اقامه، على را هزار بار لعن مىكردم. او ادامه