کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٢٥٠ - مبحث هشتم در اين كه پيامبر
______________________________
اين
كه واژه «اولى» مفهوم امامت را در بردارد آشكار است، زيرا حقيقت اولى عبارت است از
كسى كه به داشتن حقّ تصرّف، اختياردارتر و براى تدبير شايستهتر است. مىگويند:
فلانى نسبت به خون و زن و يتيم و امور، اولى است به معناى آن كه شايستهتر و
اختياردارتر مىباشد. پس هر گاه اين مفهوم ميان كسى و گروهى حاصل شد مقتضى آن است
كه اين شخص براى آن گروه واجب الطّاعه باشد، زيرا در پيشبرد مقاصد آنها- حتّى اگر
آنها را خوش نيايد- و دورى از امور ناخوشايند- حتّى اگر آنها بخواهند- از خود
آنها بديشان شايستهتر است، و بر همين معنى حمل شده اين سخن پروردگار كه: «النَّبِيُّ
أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ و پيامبر ٦ هم همين
معنى را بيان داشته است و هر گاه نظير اين سخن براى شخص منصوص عليه وجوب يابد
فرمانبرى از او به وجهى كه براى حضرت (ع) حاصل بود وجوب مىيابد و وجوب اين
فرمانبرى بر اساس اين وجه مقتضى امام بىچون و چراى حضرت (ع) خواهد بود». وى نظير
همين سخن را در تلخيص الشافى ٢/ ١٦٨- ١٦٧ مىآورد.
سيد فيروزآبادى در فضائل الخمسه ١/ ٤٤٨- ٤٤٧ مىگويد:
«از آن چه تأكيد دارد پيامبر ٦ على را در عمل و با اين سخن به جانشينى خود برگزيد و او را امام پس از خود براى مردم تعيين كرد اين است كه حارث بن نعمان از اين رويداد، سخت دلتنگ شد و بر پيامبر ٦ اعتراض كرد و پيامبر ٦ به او پاسخ داد كه اين امر به دستور الهى صورت گرفته است و حارث هم گريزى نديد جز اين كه بر خويش نفرين كند تا آن كه عذاب بر او نازل شد و خداوند هلاكش گرداند. اگر مقصود پيامبر ٦ رساندن اين مفهوم به مردم بود كه: «هر كس من دوستدار و يار او»؛ يا نظاير آن هستم ديگر مسأله آن قدر اهميت نمىيافت كه حارث چنين دلتنگ شود تا جايى كه خويش را نفرين كند و خداوند او را نابود سازد».
سيد شرف الدين در مراجعات/ ٢٥٩ مىگويد:
«ما با آنها احتجاج نمىكنيم مگر به وسيله آن چه از طريق خودشان رسيده است و حديث غدير و نظايرش از آن جمله است، اگر چه ما احاديث فضايل را چنان پژوهيدهايم كه اين جماعت در آن جداگانه به كند و كاو پرداختهاند و نكته مخالفى در آنها نيافتهايم و به دليلى در خلافت- خلفاى سهگانه- برنخوردهايم و به همين سبب در خلافت اين جماعت هيچ كس بدان استناد نمىجويد».
علّامه امينى در الغدير ١/ ٣٤٠ پس از بحث در صحّت خبر غدير مىگويد:
«در دلالت اين خبر بر امامت مولاى ما امير المؤمنين (ع) بايد بگوييم ما در هر چه ترديد داشته باشيم در اين ترديدى نداريم كه واژه «مولى» خواه در مفهومى تصريح داشته باشد كه بنا به وضع لغوى در جستجوى آنيم يا به دليل اشتراك ميان مفاهيم فراوان، مجمل به كار گرفته شده باشد و خواه براى اثبات آن چه در مفهوم امامت كه ما مدّعى آنيم خالى از قرينه باشد يا قراين بسيار آن را در بر گرفته باشد، اين واژه در اين مقام جز بر اين معنى دلالت نمىكند و اين به دليل درك حاضرانى از آن جمع بزرگ است كه مىتوانستهاند اين مقام را هضم كنند و نيز كسانى كه مدّتها بعد اين خبر را دريافت كردهاند و بىآنكه ميان آنها و پيامبر تكدّرى باشد به سخن او در زبان استشهاد كردهاند و نيز پيوستگى اين گونه درك در ميان شعرا و ادباى بعد تا زمان ما كه خود دليل قاطعى است در مفهوم مقصود».
.