کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٢٥٢ - مبحث هشتم در اين كه پيامبر
______________________________
«تو-
كه خداوند به وسيله تو حق را يارى رساند- مىدانى كه اگر فلسفه ابن حجر و پيروان
او در حديث غدير صحيح باشد در اين هنگام پيامبر ٦ در تصميمها و خواستهايش-
پناه بر خدا- همچون بازيگر و در سخنان و عملكردش- خداى ناكرده- چونان بيهوده گويى
خواهد بود، چرا كه بر اساس فلسفه آنها پيامبر در اين مقام بسيار مهم، مقصدى را
نمىطلبيد جز آن كه بيان كند على پس از عقد بيعت براى خلافت شايستهتر خواهد بود و
اين مفهومى است كه ديوانگان هم از آن به خنده مىافتند چه رسد به خردمندان و على
در ميان آنها بر ديگرى امتيازى ندارد و از ديدگاه ايشان در آن هيچ مسلمانى نسبت
به ديگرى اختصاص نخواهد داشت، چرا كه در ميان آنها هر كس با او بيعت شود براى
خلافت شايستهتر خواهد بود و على و ديگر صحابه و مسلمانان در اين باره يكسان
خواهند بود، پس اى مسلمانان! اگر فلسفه ايشان درست باشد كدام فضيلت بوده است كه
پيامبر ٦ در آن هنگام مىخواسته است تنها على را در ميان پيشكسوتان بدان اختصاص
دهد؟ امّا اين سخن آنها- كه اگر اولويت على به امامت بالمآل نبوده باشد هر آينه
او با وجود پيامبر ٦ هم امام مىبود- ناديده انگاشتنى شگفت و عجيب و غفلت از
تمامى پيمانهاى انبيا و خلفا و سلاطين و فرماندهان است به پسينيان خود و تجاهلى
است به اين حديث: «تو براى من همچون هارون هستى براى موسى، جز آن كه پس از من
پيامبرى نيست»، و فراموش كردن اين سخن پيامبر ٦ در حديث الدار به روز انذار است
كه فرمود: «سخن او را بشنويد و فرمانش بريد» و به هر حال فراموش كردن ديگر
سنّتهاى پياپى است. حتّى در صورتى كه اگر بپذيريم اولويت على به امامت به سبب
وجود پيامبر ٦ امكان نداشته در آن حال بوده باشد پس ناگزير بايد در پى رحلت
پيامبر، آن گونه كه پوشيده نيست براى همسويى با قاعده پذيرفته نزد همگان يعنى حمل
لفظ- هنگام دشوار بودن دستيابى به حقيقت- به نزديكترين مجازات، خلافتى بلا فصل
مىداشت».
بنگريد به: «المعيار و الموازنه/ ٢١٢- ٢١٠، الرسائل العشر/ ١٣٨- ١٣٣، تقريب المعارف/ ١٥٨- ١٥١، كشف الغمّه ١/ ٦٢، اعلام الورى/ ١٧٠- ١٦٩، كشف المراد/ ٣٩٥ و ٤٢٠- ٤١٩، طرائف/ ١٤٢- ١٣٩، اللوامع الالهيه/ ٢٧٨، صراط المستقيم ١/ ٣٠٠، حق اليقين ١/ ٢٥٥، فضائل الخمسه ١/ ٤٤٣- ٣٥٦، مراجعات/ ٢٧٨ و ٢٦٤ و معالم المدرستين ١/ ١٤٥.