کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٢٩٧ - مبحث چهاردهم در تهديد كسانى كه با خلافت على(ع) به دشمنى برخيزند
مىشوند.
در همين كتاب[١]- به نقل از ابو هريره آمده است كه گفت: پيامبر ٦ على، حسن و حسين و فاطمه را ديد و فرمود: من با هر كس كه به ستيز با شما برخيزد به ستيز برخواهم خاست[٢] و با هر كس كه به صلح شما روى آورد صلح خواهم كرد.
[١] همان/ ٦٣، ح ٩٠.
[٢] شيخ طوسى در تلخيص الشافى ٢/ ١٣٧- ١٣٤ مىگويد:
« اين است معاويه و ديگرى عمرو بن عاص- كه پيامبر٦ را درك هم كردهاند- كه ميان آن دو و امير المؤمنين( ع) جنگ درگرفت و ايشان نسبت به حضرت( ع) دشمنى، آشكار كردند و به حضرت( ع) در قنوت نماز، نفرين مىكردند چندان كه شهرتش ما را از بيان آن بىنياز مىكند، در حالى كه خود از پيامبر٦ شنيده بودند كه مىفرمود:« اى على! جنگ با تو جنگ با من و صلح با تو صلح با من است»، و« خدايا دوست بدار كسى را كه او را دوست مىدارد و دشمن بدار كسى را كه او را دشمن مىدارد و يار او را يارى رسان و يارى خود را از هر كس كه يارى خويش را از او دريغ مىورزد دريغ بورز» و« على با حق است و حق با على و هر جا على باشد حق همان جا رود»، و اقوال و افعال ديگرى كه بيان داشتيم و هر يك دلالت دارد بر نهايت بزرگداشت و تجليل و فضل و پيشى داشتن. حد اقلّ آن، اين مىبود كه بايد عملكرد آنها اقتضاى خوددارى از جنگ با على و نفرين او و پرداختن به دشمنى با حضرت( ع) را مىداشت.
ما مىدانيم در ميان كسانى كه يادآور شديم هيچ كس از حق دور نيفتاد و از راه حق دور نشد مگر كسى كه پيامبر را درك كرده و ظاهرا فضلى هم داشته ولى در حدّ گروهى نبوده است كه در ترك نصّ و دسيسه چينى در عدم تطبيق آن به شخص شايستهاش بوده باشد ولى با كسانى كه چنين كردند نزديك بودهاند و در اين دو فضيلت درك پيامبر و فضل ظاهرى هيچ چيز اقتضاى آن را ندارد كه اين گروه به گمراهى و دشمنى روى آورند.» او در همين كتاب ٤/ ١٣٢- ١٣١ مىگويد:
« نيز مىدانيم هر كس با حضرت( ع) ستيزيده باشد امامت ايشان را انكار كرده است و آن را پس زده است و پس زدن امامت كفر است چنان كه پس زدن نبوّت، كفر به شمار مىآيد، چه، ناآگاهى از آن دو در يك حدّ است. از پيامبر٦ روايت است كه فرمود:« هر كه بميرد و امام زمان خويش را نشناسد مرده است چونان مردن جاهلى» و مردن جاهلى جز بر كفر نيست. نيز از پيامبر٦ روايت شده است كه فرمود:« اى على! جنگ با تو جنگ با من و صلح با تو صلح با من است». روشن است كه مقصود پيامبر٦ جز اين نيست كه احكام جنگ با تو همچون احكام جنگ با من است و مقصود پيامبر٦ چنين نيست كه يكى از دو جنگ همان ديگرى است، زيرا خلاف آن ضرورتا روشن است و اگر جنگ با پيامبر٦ كفر است، جنگ با امير المؤمنين( ع) نيز چنين خواهد بود. زيرا پيامبر٦ جنگ با او را همچون جنگ با خود دانسته است.» بنگريد به: العمدة/ ٣٢٢- ٣١٩، الطرائف/ ١٣١.