کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٣٥٢ - مبحث بيست و يكم پيرامون اخبار مربوط به آيات نازل شده در حق على(ع) به نقل از جمهور
على (ع) و مراد از فاسق، وليد است.
در باره آيه أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ،[١]- عبّاد بن عبد اللَّه اسدى مىگويد: از على (ع) شنيدم كه بر منبر مىگفت: مردى از قريش نيست كه يك يا دو آيه در حقّ او نازل نشده باشد. مردى كه پاى منبر نشسته بود گفت: در حقّ تو چه نازل شده است؟ حضرت (ع) خشمگين شد و فرمود: اگر تو اين را در برابر سران قوم نمىپرسيدى به تو نمىگفتم: واى بر تو، آيا در سوره هود نخواندهاى كه: أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ، پيامبر ٦ بر بيّنه است و من شاهد بر او[٢][٣].
[١] هود/ ١٧؛ آيا آن كس كه از جانب پروردگار خويش دليلى روشن دارد و زبانش بدان گوياست بدان شهادت داده است.
[٢] همان.
[٣] ابن بطريق در خصائص/ ١٢٣ مىگويد:
« پس پيامبر خدا از سوى خدايش بر بيّنه بوده است و على( ع) گواه بر او. اگر لفظ« شاهد» در قرآن كريم كاربردى مطلق و عمومى داشت ديگرى نيز در گواه بودن شريك على( ع) مىبود، ولى از آن جا كه خدا مىخواست امير المؤمنين( ع) را به امامت، اختصاص دهد اين عموميت را با بيان« شاهد منه» به حضرتش( ع) تخصيص داد و همين تخصيص، امامت را براى او واجب مىگرداند و پيامبر٦ روشن ساخته است كه اين آيه تنها براى تخصيص على به امامت نازل شده است و اين همان چيزى است كه خبر صحيح حاكى از آن است.» علّامه مجلسى در بحار الانوار ٣٥/ ٣٩٤ مىگويد:
« اينك كه ثابت شد آيه در حقّ على( ع) نازل شده است مىگوييم: بدون ترديد گواه پيامبر بر مردم، دادگرترين آنهاست به ويژه اگر- همان گونه كه رازى مىگويد- اين گواه، افتخار آن را داشته باشد كه بخشى از وجود پيامبر باشد ديگر چگونه مىتواند كسى بر او تقدّم يابد؟ اين كلام پروردگار: وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ بيان مىكند كه امير المؤمنين( ع) بدون هيچ فاصلهاى جانشين پيامبر است و همين دليل، عليه كسى است كه على( ع) را پس از سه نفر، جانشين پيامبر٦ بداند.» شيخ مظفّر در دلائل الصدق ٢/ ٢٤٥- ٢٤٤ مىگويد:
« اين آيه بنا بر چند وجه به امامت امير المؤمنين( ع) دلالت دارد:
اوّل: اين آيه، على را گواه مىداند و منظور از آن گواه بر امت است به قرينه آن كه او را تالى پيامبر٦ معرفى مىكند و پيامبر، همان كسى است كه ولايت در امور مردم را به على( ع) اعطا مىكند و اين چنان است كه خداوند مىفرمايد: إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلى هؤُلاءِ.
دوم: اين آيه، على( ع) را بخشى از وجود پيامبر٦ معرفى مىكند، چنان كه پيامبر٦ مىفرمايد:
« على از من است و من از على» و اين دليلى است بر مشاركت على( ع) در عصمت و فضيلت و ديگر صفات پسنديده كه على( ع) را در رسيدن به خلافت، شايستهتر مىگرداند.
سوم: اين آيه على( ع) را تالى پيامبر٦ معرفى مىكند. ضمير مفعول در« يتلوه» مذكّر است و ظاهرا به كسى بر مىگردد كه از سوى خداوند بر بيّنه بوده است نه به خود بيّنه( كه مؤنث است).
بر اساس دو وجه اوّل و دوّم، تالى يا مشابه پيامبر بايد امامى باشد از سوى خداوند تعالى، زيرا كسى كه به بيّنه و اعجاز نيازمند است، پيامبر يا امامى است از سوى خدا يا كسى است كه مشخصا به منزلت او از سوى خدا تصريح شده است. امّا بر اساس وجه سوم، از آن جا كه على( ع) در نشر دعوت الهى پشتيبان پيامبر خدا بوده است همچون هارون براى موسى، پس براى خلافت شايستهتر خواهد بود.» بنگريد به:
حق اليقين ١/ ٢٦٧.