کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٧٠ - مبحث دوم در جهاد
معدى كرب زبيدى بر ايشان وارد شد و پيامبر ٦ او را اندرز داد و او به همراه قومش اسلام آوردند. پس عمرو به ابن عثعث خثعمى نظر كرد و گريبان او را بگرفت و نزد پيامبرش آورد و گفت: اين پدر مرا كشته است. پيامبر ٦ فرمود: اسلام آن چه را كه در جاهليت بوده است بىاثر مىسازد. عمرو از اسلام بازگشت و پيامبر ٦، امير المؤمنين (ع) را سوى بنى زبيد فرستاد. پس چون او را ديدند به عمرو گفتند: اى ابو ثور! چگونه خواهى بود اگر اين جوان قرشى تو را ديدار كند و از تو خراج ستاند.
عمرو گفت: اگر مرا ديدار كند خواهد دانست كه اين منم. عمرو بيرون آمد و گفت: چه كسى با من مبارزه مىكند؟ پس على به سويش رفت و او را خواند و عمرو شكست خورد و حضرت (ع) برادر و برادرزاده او را بكشت و زنش را بگرفت و از ايشان زنان بسيارى را به اسارت درآورد. امير المؤمنين (ع) بازگشت و خالد بن سعيد را به جانشينى بر بنى زبيد گماشت تا صدقاتشان را بستاند و هر كه را اسلام آورد امان دهد. عمرو بن معدى كرب