کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٦ - پيشگفتار
من زبان به سخن گشودم در حالى كه جوانترين آنان بودم كه چشمم بيش از ديگران ريمناك بود و شكمم سترگتر و ساق پايم باريكتر. اى پيامبر خدا! من يار تو در اين مهم خواهم بود. پس حضرت ٦ گردن مرا گرفت و فرمود: اين برادر، وصىّ و جانشين من در ميان شماست، پس سخنش را بشنويد و از او فرمان بريد. على (ع) مىگويد: جماعت در حالى برخاستند كه مىخنديدند و به ابو طالب مىگفتند: به تو دستور مىدهد كه سخن پسرت را بشنوى و از او فرمان برى»[١].- مسأله امامت پس از پيامبر اكرم ٦ از امور مهمّى بود كه پيامبر ٦ بدان مىانديشيد و از آغاز تبليغ تا اندكى پيش از مرگش بدان مىپرداخت- آن گونه كه پيش از اين نيز يادآور شديم- ابن عبّاس در روايتى مىگويد: «چون پيامبر ٦ در بستر مرگ افتاد در خانه مردانى بودند از جمله عمر بن خطّاب. حضرت ٦ فرمود: «بياييد براى شما نگاشتهاى نگارم كه پس از آن هرگز گمراه نگرديد.» عمر گفت: درد بر پيامبر چيره شده است، و الّا قرآن كه در ميان شماست و كتاب خدا هم كه ما را بسنده است. حاضران در خانه به اختلاف كشيده شدند و برخى سخن عمر را مىگفتند، پس چون هياهو و اختلاف افزون كردند حضرت ٦ فرمود: «از من دور شويد كه نزد من، كشمكش نه كارى است سزامند»[٢].- در روايتى نيز آمده است: «ابن عبّاس آن قدر گريست كه اشكش ريگها را خيساند.
پس گفت: درد پيامبر ٦ فزونى يافت و فرمود: «براى من صفحهاى آوريد تا بر آن نگاشتهاى نگارم كه پس از آن هرگز گمراه نگرديد»، پس جماعت به كشمكش پرداختند و حال آنكه كشمكش، نزد پيامبر ٦ كارى شايسته نيست. آنها مىگفتند: پيامبر هذيان
[١] تاريخ طبرى، چاپ اروپا ١/ ١١٧١- ١١٧٢، و تاريخ ابن اثير ٢/ ٢٢٢، و شرح ابن ابى الحديد ٣/ ٢٦٣، و سيره حلبيه ١/ ٢٨٥، و تفسير طبرى ١٩/ ٧٢- ٧٥، و البداية و النهاية ٣/ ٣٩- ٤٠، و مسند احمد ٢/ ٣٥٢، ح ١٣٧١، و الدّر المنثور سيوطى ٥/ ٩٧، و النور المشتعل حافظ ابو نعيم اصبهانى/ ١٥٥- ١٦٠، و خصائص وحى المبين ابن بطريق/ ٨٩- ٩٠ و كنز العمّال ٦/ ٣٩٧.
[٢] بخارى/ ١، كتاب العلم/ ٢٢، و طبقات ابن سعد ٢/ ٢٤٤، و مسند احمد، حديث ٢٩٩٢.