کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٤٥٧ - فصل چهارم پيرامون فضايلى كه پس از وفات حضرتش(ع) براى ايشان ثابت است
باز يكى از زاهدان مردم را پند مىداد. روزى هنگام پند آن قدر ثناى على (ع) گفت كه ديگر آفتاب مىرفت كه غروب كند و افق تاريك شد. او به شعر خورشيد را چنين مخاطب قرار داد:
اى خورشيد! غروب مكن تا تمام شود ثناى من از همسنگ مصطفى و فرزند او اگر طالب شنيدن ثناى اويى عنان خود را باز گردان آيا فراموش كردهاى روزى را كه براى او عنان خود را باز گرداندى اگر ايستادن تو براى مولا بوده است.
امروز هم به خاطر ياران و ملتزمان ركاب او بايست پس ناگاه خورشيد بازگشت و افق روشنايى يافت تا ستايش او پايان گرفت. اين رويداد، در پيش ديدگان گروهى فراوان صورت پذيرفت كه خبر را به حدّ تواتر مىرساند. اين واقعه در ميان خواصّ و عوام، شهرت دارد[١][٢].
و در حلّه، شخصى مىزيست اهل دين و صلاح كه پيوسته قرآن كريم تلاوت مىكرد و جنّيان از روزنهها و پنجرههاى بسته به طرف او سنگ پرتاب مىكردند و او را سنگباران مىنمودند و آزارش مىرساندند. من خود جاهايى را كه سنگ از آنها مىآمد ديده بودم. او در بهره بردن از دعاها و تعويذات كوتاهى نمىكرد و آنها را در خانهاى قرار
[١] تذكرة الخواص/ ٥٥. علّامه مجلسى در بحار ٤١/ ١٩١ آن را به نقل از كشف اليقين مىآورد.
[٢] علّامه امينى در الغدير ٥/ ٢٤ مىگويد:
« آيا نتيجهگيرى يك پژوهشگر از اين رويداد آن است كه ايمان آورد اسماعيل، نزد خداوند از پيامبر عظيم الشأن و وصىّ او امير المؤمنين، منزلتى بيشتر دارد؟ چه، باز گرداندن خورشيد يك بار به دعاى على( ع) بوده و يك بار به دعاى پيامبر اكرم٦، در حالى كه اسماعيل به خدمتگزار خود دستور داد به خورشيد فرمان دهد بايستد و سپس به او دستور داد از اسارت آزادش كند و خورشيد به حال خود بازگردد، شايد هم خود او به خورشيد، دستور ايستادن داده و خورشيد در پى فرمان او از حركت باز ايستاده است.
اين همه عظمت و تقرّب در صورتى است كه خواب و خيالها درست باشد، ولى عقلا مىدانند و راويان آن نيز نيكو آگاهند كه اين داستان كى پرداخته و به هم بافته شده و چرا شكل گرفته است؟.».