کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٨ - پيشگفتار
ذهبى روايت مىكند كه ابو بكر پس از وفات پيامبر ٦، مردم را گرد آورد و گفت:
«شما احاديثى از پيامبر ٦ را نقل مىكنيد كه در آن اختلاف داريد و مردمان پس از شما اختلافى بيشتر خواهند داشت، پس حديثى از پيامبر نقل نكنيد و هر كه از شما پرسشى كرد بگوييد ميان ما و شما كتاب خداست، پس حلال آن را حلال و حرام آن را حرام شماريد.»[١]- از قرظة بن كعب روايت است كه گفت: «هنگامى كه عمر ما را به عراق برد تا صرار همراهىمان كرد و سپس گفت: آيا مىدانيد چرا شما را همراهى كردم؟ گفتيم: خواست ما را مشايعت كنى و گرامى دارى. گفت: از اين كار هدفى داشتم. شما به سوى روستايى مىرويد كه در قرآن آوازهاى دارند بسيار، پس آنها را با احاديث پيامبر از قرآن باز نداريد و من در اين كار شريك شمايم. قرظه مىگويد: ديگر پس از آن از پيامبر ٦ حديثى نگفتم.» در روايت ديگرى آمده است: چون قرظة بن كعب آمد گفتند: ما را حديث كن. پس او گفت عمر ما را از اين كار بازداشته است[٢].- امّا عثمان اين كار را تقرير كرد، چه، بر منبر گفت: «بر هيچ كس روا نيست حديثى را روايت كند كه در زمان ابو بكر يا عمر شنيده نشده است.»[٣]- ٢- ٣- اين جلوگيرى همچنان ادامه يافت تا عمر بن عبد العزيز اموى به حكومت رسيد.
او به مردم مدينه نوشت: «به حديث پيامبر بنگريد و آن را بنويسيد كه من بيم آن را دارم
[١] تذكرة الحافظ بترجمه ابى بكر ١/ ٢- ٣.
[٢] همان ١/ ٤- ٥، و جامع بيان العلم و فضله ٢، باب« ذكر من ذمّ الاكثار من الحديث دون التفهّم له»/ ١٤٧.
[٣] منتخب الكنز با حاشيه مسند احمد ٤/ ٦٤، بنگريد به« تفصيل منع كتابة الحديث على عهد الخلفاء الثلاثة:
طبقات ابن سعد ٥/ ١٤٠، تذكرة الحفّاظ ١/ ٧، كنز العمّال، چاپ اوّل ٥/ ٢٣٩، و منتخب كنز العمّال با حاشيه مسند احمد ٤/ ٦١، تاريخ ابن كثير ٨/ ١٠٧.