کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٢٧٩ - مبحث دهم در اين كه پيامبر، على(ع) را امير المؤمنين مىخوانده است
و به او خدمت مىكردم و هر گاه پيامبر ٦ نزد او مىآمد در نزديكى عايشه مىايستادم تا آن چه را مىخواهد بدو دهم.
رافع مىگويد: يك روز كه پيامبر ٦ نزد او بود كسى بيامد و در را كوبيد. رافع مىگويد: به سوى در رفتم و كنيزى را ديدم كه با خود ظرفى[١]- سرپوش دار داشت. او مىگويد: نزد عايشه آمدم و به او خبر دادم. عايشه گفت: او را داخل كن. كنيز وارد شد و ظرف را در برابر عايشه نهاد و عايشه هم آن را در برابر پيامبر ٦ گذاشت و پيامبر هم خوردن آغازيد و كنيز خارج شد. پيامبر ٦ فرمود: اى كاش امير المؤمنين و سرور مسلمانان و امام پرهيزكاران نزد من بود و با من طعام مىخورد. [عايشه پرسيد:
امير المؤمنين و سرور مسلمانان كيست؟ پيامبر ٦ سكوت كرد و بار ديگر جمله خود را باز گفت و عايشه همان سؤال را پرسيد و پيامبر ٦ سكوت كرد]، پس كسى آمد و در را كوبيد و من به سوى در رفتم و ناگاه على بن ابى طالب (ع) را ديدم. رافع مىگويد:
بازگشتم و گفتم: كوبنده در على (ع) است. پيامبر ٦ فرمود: او را داخل كن. پس چون داخل شد، پيامبر ٦ فرمود: خوش آمدى، دو بار تو را آرزو كردم تا جايى كه اگر در آمدن به سوى من كندى مىكردى از خدا مىخواستم كه تو را نزد من بياورد. بنشين و با من بخور. [پس نشست و با او خورد. سپس پيامبر ٦ فرمود: ستيز كند خدا با كسى كه با تو بستيزد و دشمنى ورزد با كسى كه با تو دشمنى ورزد. عايشه گفت: چه كسى با او به ستيز برمىخيزد و به دشمنى مىپردازد؟ پيامبر ٦ دو بار فرمود: تو و كسانى كه با تو هستند].
[١] ابن اثير در اسد الغابة ٢/ ١٥٤ مىگويد: رافع، غلام عايشه بود. ابو ادريس مرهبى از او روايت كرده كه گفته است: غلام عايشه بودم و هر گاه پيامبر٦ نزد او مىآمد. خدمتش مىكردم، و پيامبر٦ فرمود: هر كه با على دشمنى ورزد خدا با او دشمنى ورزد- اين حديث را ابن منده و ابو نعيم نقل كردهاند.