کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٨١ - مبحث دوم علم
______________________________
اين
همان چيزى است كه در زمان حيات پيامبر ٦ براى امير المؤمنين (ع) پيش آمد و
پيامبر ٦، اين مقام را براى او مقرّر فرمود و در آن چه حضرت (ع) بدان حكم كرد
هرگز چيزى را به بازى نگرفت و همين سنّتى گشت كه پس از رحلت پيامبر ٦ همچنان
ادامه يافت و پس از آن كه خلافت را پس از پيامبر عهدهدار شد به حكومت نبوى
بازگشت، و اين گواه آن بود كه على (ع) داورترين امّت بود بنا بر آنچه در صحاح ثبت
شده است و بنا به سخن عمر كه پيشتر گفتيم: قاضىترين ما على (ع) است، و از آن جا
كه عمر در حكومت خود به على مراجعه مىكرد و عثمان نيز در دوران حكومتش به حضرت
(ع) توسّل مىجست، در حالى كه عمر هرگز شهادت نداده است كه كسى از او دلاورتر يا
آگاهتر است و هرگز به حكم هيچ يك از آنان كه ياد كرديم يا جماعت فراوانى كه از
آنها يادى به ميان نياورديم و در كتابهاى ديگر بدانها اشاره شده رجوع نكرده، و
ما تنها به بيان امورى پرداختيم كه ممكن نيست در آن كشمكشى صورت گيرد، چرا كه از
اخبار صحيح است. پس استحقاق على (ع) در ولاء امت نسبت به ايشان خواه در زمان
پيامبر يا پس از رحلت ايشان ثابت شد و دليل آن هم امتياز ضرورى على (ع) مىباشد و
نيز به دليل اين سخن پروردگار كه:
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ [مائدة/ ٥٥؛]. اين آيه، آيه استحقاق ولاء خاصّ امّت به حضرت (ع) مىباشد كه آن با استشهاد به صحاح، بيان شد و نمىتوان از آن روى برتافت و آن چه پيامبر در حال حيات بدان هشدار داده است كه حكومت به على بازگردانده شود از اين روى بوده است كه خداوند در اين آيه، على را مستحق ولاء امّت دانسته است. در اين سخن بايد ژرفانديشى شود كه در آن براى ژرفانديشان، بيانى است.
دوم: يكى ديگر از دو نفرى كه اين باب را براى آن دو سامان داديم كسى است كه: در زمان حيات پيامبر ٦، حكمت بدو داده شده باشد و مقصود از آن، اين نيست كه حضرت على (ع) پس از پيامبر ٦ نيابت داشته باشد، بلكه اين هشدار و دليلى است بر استحقاق حاكم نبوت در اين مقام. از اين دست است سخن خداوند كه مىفرمايد: وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ [انبياء/ ٧٩؛].
پس تفهيم سليمان براى اين حكومت، دليل نبوّت و استحقاق حكومت اوست در زمان حيات پدر وى و پس از رحلت او. پس حكومت دليلى است بر استحقاق نبوّت و امامت.
نام بردن امير المؤمنين (ع) براى امامت بدون اشاره به نبوّت به دليل اين سخن پيامبر ٦ است كه فرمود: «مگر آن كه پس از من پيامبرى نيست».
ابن ابى جمهور احسائى در كتاب «معين المعين» چنان كه به نقل از او در حاشيه صفحه ٢٨٢ كتاب «اللوامع الالهية» آمده است چنين مىگويد:
«اين حديث، به منطوق و تخصيص اين مفهوم اعتراف دارد كه انواع و اقسام علوم تنها براى على گرد آمده است و بس. هر فضيلتى كه به گروهى از صحابه اختصاص داده شده است به دست آوردن آن براى ديگران متوقّف نيست، در حالى كه علم قضا چنين نيست و آن را با صيغه «افضل» براى على قرار دادهاند كه مقتضى اصل وصف و فزونى آن بر ديگران است و شخص موصوف به آن بايد خردى كامل و قدرت تشخيصى صحيح و با ذكاوت و به دور از سهو و غفلت باشد و به هنگام دشوارى حكم با تيزهوشى خود به ژرفاى آن دست يابد، از عدالتى برخوردار باشد، زبانى راستگو و امانتدارى آشكارى داشته باشد.
.