کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٥٠ - مبحث دوم در جهاد
هنگامى كه امير المؤمنين (ع) او را به قتل رساند پيامبر اكرم ٦ فرمود: چه كسى از نوفل خبر دارد؟ على (ع) عرض كرد: يا رسول اللَّه! من او را كشتم. پيامبر اكرم ٦ تكبيرى زد و فرمود: سپاس خدايى را كه نفرين مرا در باره او استجابت كرد.
حضرت (ع) همچنان يكى پس از ديگرى را به قتل مىرساند تا جايى كه شمار كشتهشدگان به دست مباركش به نيمى از نابودشدگان در اين جنگ رسيد، و اين در حالى بود كه همه مسلمانان و سه هزار فرشتهاى كه مأموريت شركت در اين جنگ را داشتند توانستند نيمه ديگر دشمنان را به قتل رسانند. پيامبر ٦ سپس مشتى ريگ بيفكند و فرمود: روسياه باشيد! و بدين ترتيب همه دشمنان شكست خوردند[١].- در جنگ احد كه در ماه شوال رخ داد، عمر امير المؤمنين (ع) هنوز به نوزده سال نرسيده بود. دليل اين جنگ آن بود كه به هنگام شكست قرشيان در بدر و كشته شدن سرانشان، اموال فراوانى را به كار زدند تا مگر مؤمنان را ريشه كن كنند، عهده دار اين امر هم ابو سفيان بود. آنها با اين كار، آهنگ پيامبر ٦ و مؤمنان را در مدينه داشتند.
پيامبر ٦ با گروهى از مسلمانان خارج شدند و با نزديك به يك سوم به مدينه بازگشتند و على (ع) به همراه هفتصد مسلمان باقى ماند. خداوند مىفرمايد: وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ[٢].- پيامبر اكرم ٦، مسلمانان را در صفى طولانى مرتّب كرده بود و بر شعب، پنجاه مرد از انصار را گمارده فردى را به فرماندهى آنها منصوب كرده بود كه عبد اللَّه بن عمر بن خرم ناميده مىشد. حضرت ٦ به ايشان فرمود: حتّى اگر همه ما تا آخرين نفر كشته شديم شما مكان خود را ترك نگوييد، كه ما از اين موضع شما مورد حمله قرار مىگيريم.
حضرت ٦ پرچم اين جنگ را به امير المؤمنين (ع) سپرد و پرچم كافران در دست طلحة بن ابى طلحه بود. او را «دژكوب» مىناميدند. على (ع) ضربهاى به او زد و او يكى از دو چشم خويش را از دست داد و فريادى بلند كشيد و پرچم از دستش به زمين افتاد.
[١] تاريخ طبرى ٢/ ١٣١+ مناقب ابن شهرآشوب ١/ ١٨٧.
[٢] آل عمران/ ١٢١؛ و بامدادان از ميان كسان خويش بيرون آمدى تا مؤمنان را در آن جاىها كه مىبايست بجنگند بگمارى.