کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٥١ - مبحث دوم در جهاد
پرچم را برادر او مصعب برگرفت ولى عاصم بن ثابت او را با تير، نشانه رفت و جانش بگرفت. اين پرچم را بردهاى از آنها برداشت كه صواب خوانده مىشد. او از سرسختترين مشركان بود، امير المؤمنين (ع) دست راست او را قطع كرد، امّا او با دست چپ پرچم را بلند كرد كه حضرت (ع) دست چپ او را نيز از بدنش جدا كرد، ولى او اين بار پرچم را با سينه خود برگرفت و باقيمانده دو دست قطعشده خود را روى سينهاش جمع كرد كه در اين هنگام امير المؤمنين (ع) بر فرق سر او نواخت كه نقش بر زمين شد و جماعتش به شكست كشانده شدند.
مسلمانان روى به سوى غنائم آوردند و نگاهبانان شعب، مردم را ديدند كه غنيمت برمىگيرند و از آن ترسيدند كه مباد غنيمتى به دست نياورند و لذا از فرمانده خود عبد اللَّه بن عمر بن خرم اجازه خواستند به جمع كردن غنيمت بپردازند. عبد اللَّه گفت:
پيامبر ٦ به من فرمان داده است موضع خود را ترك نگويم. آنها گفتند: پيامبر اين سخن را در حالى گفته است كه نمىدانسته چنين موفقيّتى به دست مىآيد، و بدين ترتيب به سوى جمع كردن غنايم رفتند و موضع را ترك گفتند. خالد بن وليد بر عبد اللَّه بن عمر بن خرم يورش برد و او را بكشت و از پشت پيامبر ٦ بيامد در حالى كه به كسان خود مىگفت: در پيش روى شماست كسى كه او را جستجو مىكرديد. پس همچون يك فرد [در كمال اتّحاد و هماهنگى] بر حضرتش ٦ حمله آوردند و در اين ميان هم شمشير مىزدند، هم نيزه به كار مىبستند، هم تير مىانداختند و هم سنگ مىافكندند.
اصحاب پيامبر ٦ چنان به دفاع از حضرتش برخاستند كه هفتاد نفر از ايشان كشته شد و امير المؤمنين (ع) با پايدارى از حضرتش ٦ دفاع مىكرد. پيامبر ٦ در حالى كه بيهوش بود ديده گشاد و به على نظر كرد و فرمود: اى على! جماعت چه كردند؟ على (ع) عرض كرد: پيمان شكستند و پشت كردند. پيامبر ٦ فرمود: مرا از كسانى كه آهنگ آمدن به سوى من دارند بسنده كن.
على (ع) به آنها يورش برد و آنها را بپراكند و به سوى حضرتش ٦ بازگشت كه از زاويه ديگرى آهنگ او كرده بودند. حضرت (ع) آنها را نيز بپراكند و از شكست- خوردگان چهارده تن بازگشتند و ديگران از كوه بالا رفتند و كسى در مدينه فرياد زد:
پيامبر ٦ كشته شد، و با اين خبر، دلها بريخت.