کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٦٥ - مبحث اول ايمان
خواهد بود كه در روز رستخيز مرا ديدار كند و به هنگام مرگ، بيش از همه مردم پيمان مرا خواهد داشت.
در كتاب مسند احمد[١]- به نقل از ابن عبّاس آمده است كه گفت: نخستين كسى كه پس از خديجه با پيامبر نماز گزارد، على (ع) بود. ابو المؤيّد[٢]- از سلمان روايت مىكند كه گفت:
از پيامبر شنيدم كه مىفرمود: نخستين كسى كه در روز رستخيز بر سر حوض كوثر بر من وارد شود و نخستين كس از امّت من كه اسلام آورده است على بن ابى طالب است.
در كتاب مسند احمد بن حنبل[٣]- به نقل از عمرو بن ميمون آمده است كه گفت: نزد ابن عبّاس نشسته بودم كه نه نفر نزد او آمدند و گفتند: اى ابن عبّاس! يا با ما مىآيى يا اين مكان را از حضور دوستانت خلوت مىكنى.
راوى مىگويد: ابن عبّاس گفت با شما مىآيم. راوى مىگويد: او در اين هنگام بينا بود و هنوز نابينا نگشته بود. راوى مىگويد: آنها رفتند در حالى كه سخن مىگفتند و ما نمىدانستيم پيرامون چه سخن مىگويند.
راوى مىگويد: ابن عبّاس بازگشت در حالى كه جامهاش را مىتكاند و زير لب شكوه مىكرد [مىگفت] آنها در باره مردى به تكاپو افتادهاند كه پيامبر ٦ به او گفته است:
مردى را برخواهم انگيخت كه خداوند هرگزش خوار نسازد، خدا و رسول او را دوست دارد [و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند][٤]. پس هر كس انتظار داشت آن شخص او
[١] مسند احمد بن حنبل/ ٣٧٣.
[٢] مناقب خوارزمى/ ١٧.
[٣] مسند احمد بن حنبل ١/ ٣٣٠- ٣٣١.
[٤] علّامه مجلسى در بحار الانوار ٣٦/ ٣٤ با اشاره به آيه فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ( مائده/ ٥٤) مىگويد:« دلالت اين آيه بر بالايى شأن و والايى منزلت على و توصيف او به عنوان دوستدار و محبوب خدا و مجاهد در راه او يقينا بر كسى پوشيده نيست، آن گونه كه حضرت( ع) هرگز از نكوهش نكوهش گران نهراسيد و رحمتش فراگير مؤمنان و هيبتش پيوسته بر كافران بود و پىگفت همه اينها اين سخن خداوند است كه:« ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ»، تا بزرگداشتى باشد از اين ويژگىها و احترامى بر همه آنها. پس چنين كسى چگونه مىتواند سزامند خلافت و امامت نباشد. چه كسى اين صفات را در بر دارد؟ آيا كسى شايسته امامت و خلافت است كه ضدّ اين ويژگىها را با خود دارد؟ و اين چنين است كه در« كتاب الفتن» آن را توضيح دادهايم. نيز بنگريد به« خصائص» ابن بطريق/ ١٩١- ١٩٢. تفصيل سخن در باره اين آيه در كتاب« دلائل الصدق» ٢/ ١٨٦- ١٨٩ آمده است.