کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٦٧ - مبحث اول ايمان
باشد.
پيامبر ٦ فرمود: على كجاست؟ گفتند: در آسياب مشغول آرد كردن است.
حضرت ٦ فرمود: هيچ يك از شما نبود كه جاى او آرد كند؟ راوى مىگويد: على (ع) آمد در حالى كه چشمش آماس كرده بود و تقريبا چيزى نمىديد پس حضرت ٦ قدرى از آب دهانش را در چشمان او ريخت. سپس سه بار پرچم را تكان داد و آن را به على سپرد. در پى آن صفيّه دختر حيى را آورد. راوى مىگويد: او فلانى را فرستاد تا سوره توبه را تبليغ كند، و على را در پس او فرستاد و او سوره را از آن مرد بگرفت.
حضرت ٦ فرمود: اين سوره را نبرد مگر كسى كه از من است و من از او.
راوى مىگويد: پيامبر به پسر عموهايش فرمود: كدام يك از شما در دنيا و آخرت مددكار من خواهد بود؟ راوى مىگويد: على نيز در ميان آنها نشسته بود. همه از پاسخ خوددارى كردند. على گفت: من در دنيا و آخرت به تو مدد مىرسانم. حضرت ٦ فرمود: تو مددكار من در دنيا و آخرتى. راوى مىگويد: او نخستين كس از مردم بود كه پس از خديجه اسلام آورد. راوى مىگويد: پيامبر اكرم ٦ جامه خود را برگرفت و آن را بر على، فاطمه، حسن و حسين قرار داد و فرمود: إِنَّما[١]- يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً[٢].
[١]- احزاب/ ٣٣.
[٢] ابن بطريق در« خصائص الوحى المبين» ٧٩- ٨٠ مىگويد:« عصمت اهل بيت در پرتو وحى گرامى كه خاص و عام در نقل آن همداستانند ثابت شده است، و آن چه چنين باشد توسّل بدان صحيح خواهد بود و استدلال، اين نكته را روشن مىسازد».
توضيح و بيان اين مطلب، سخن احمد بن فارس لغوى در كتاب« المجمل في اللغة» است كه مىگويد:
« طهر، متضاد ناپاكى و پلشتى است و تطهير، پاكى از گناه و هر گونه زشتى مىباشد، و اين همان مفهوم عصمت است، زيرا معصوم كسى است كه با گناه و زشتى در نمىآميزد و اين شدنى نيست مگر با تطهير الهى براى شخص معصوم، و دور كردن پليدى و پلشتى از او آن هم تنها با اراده خدايى نه با خواست ديگرى، و آن كه پاكىاش در پرتو وحى گرامى- كه به هيچ روى باطلى بدان راه ندارد و فرو فرستادهاى است از جانب خداى حكيم ستوده- و نيز اخبار صحيحى به ثبوت رسيده باشد كه مورد اجماع شيعه و سنّى است، عصمت او نيز ثابت خواهد بود و كسى كه در آينده نزديك يا دور از ارتكاب خطا در امان باشد و هيچ گاه از او اشتباهى سر نزند بايد از او پيروى كرد نه از كسى كه از خطا در امن نباشد و پليدى بدو راه يابد و به مشيّت الهى تطهير به او تعلّق نگرفته باشد. كسى كه وضعش چنين[ به دور از خطا] باشد ثابت است كه به سوى حق هدايت خواهد كرد، زيرا او از ارتكاب اعمال ناپسند ديگران در امان است، چه خداوند مىفرمايد: أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ.[ يونس/ ٣٥؛] پس خداوند سبحان واجب گردانيده است پيروى از كسى را كه چنين وضعى دارد و اين را حكم خويش قرار داده است و كسى را كه بدان تن ندهد نكوهيده است. كسى كه بدان تن ندهد مشمول اين آيه كريمه است: وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ[ مائدة/ ٥٠؛].
خانهاى كه تخيّل را هم بدان راهى نيست خانهاى برتر از ستاره فرقدان و ستاره قدر اوّل خانهاى كه به هنگام بام و شام كانون وحى و شرافتهاى بس والاست شيخ طوسى در« تلخيص الشافى» ٢/ ٢٥٣ مىگويد:
« اگر گفته شود: اين سخن وضع اهل بيت را اثبات مىكند ولى گواه آن نيست كه ديگران چنين نيستند.
مىگوييم: راه نفى اين مقام از ديگران روشن است، زيرا ترديدى نيست كه عصمت، براى ديگران رقم زده نشده است و اگر امامت آنها به اثبات رسيد، ديگر نمىتواند در ديگران باشد، چرا كه محال است در يك زمان دو نفر به امامت اختصاص يابند، و كسى نمىتواند بگويد: آيه دلالت بر آن دارد كه جايز است به اهل بيت توسّل جست، ولى گواه آن نيست كه توسّل به ديگران، امرى نارواست، از آن رو كه اگر دلالت امامت بر عصمت اهل بيت ثابت شد، اجماع بر اين خواهد بود كه: مخالفت با ايشان امرى نارواست و مخالف آنها بر باطل؛ و با اين سخن ديگر نمىتوان حق را هم در سمت و سوى آنها دانست هم در سمت و سوى ديگران».
شيخ مظفّر در« دلائل الصّدق» ٢/ ١١٩ مىگويد:
« هر گاه ثابت شد كه اين آيه در شأن پنج تن نازل شده است و گواه است بر عصمت آنها از گناه، امامت امير المؤمنين( ع) بر خلفاى پيش از خود ثابت مىگردد، زيرا پيشتر گفتيم كه عصمت، شرط امامت است و بنا به اجماع و ضرورت جز على كسى معصوم نبوده است و از آن جا كه امير المؤمنين( ع) امامت را كه حق او بود براى خويش ادّعا كرد- اگر چه نتوانست به ستيز با پيشينيان خود بپردازد- پس انسانى صادق است.
چرا كه دروغ به ويژه در ادّعاى امامت از بزرگترين آلايشهاست».
سيّد شرف الدين در« الكلمة الغرّاء»/ ٢١٧ مىگويد:
« دو ملاحظه: اوّل اين كه آيه گواه عصمت پنج تن است، زيرا رجس در اين آيه چنان كه در كشّاف و تفاسير ديگر آمده عبارت است از ارتكاب گناه. اين آيه با ادات حصر يعنى« انّما» آغاز شده است و حاكى از آن است كه اراده الهى در باره ايشان، منحصر است به دور كردن گناه از آنها و پاك كردنشان از آلودگى كه البتّه اين خود، نهاد و حقيقت عصمت است.
دوم اين كه آيه دلالت التزامى دارد به امامت امير المؤمنين( ع)، زيرا او خلافت را براى خويش ادّعا كرد و حسنين و فاطمه نيز آن را ادّعا كردند و آنها دروغگو نبودهاند، چرا كه دروغ آلايشى است كه خداوند آن را از ايشان دور كرده است و پاك، پاكشان گردانيده است».
بحث را با سخن راغب اصفهانى در« مفردات» ذيل مادّه« طهارت» در بيان طهارت نفسانى به پايان مىبريم:
لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ- يعنى به حقايق معرفت آن دست نمىيابد مگر كسى كه نفسش پاك گردانيده شده از ناپاكى فساد و تباهى رهيده باشد». بر اين اساس مىگوييم مفهوم« مطهّر» در آيه تطهير، آشكار مىسازد كه جز اهل بيت رسول اللَّه٦ كسى به حقايق شناخت قرآنى دست نمىيابد و اين خود، دليل ديگرى است بر امامت آنها.
پيرامون آنچه از اين آيه به دست مىآيد مىتوانيد به اين منابع نيز مراجعه كنيد:
١- تلخيص الشّافى ٢/ ٢٥٠- ٢٥٣.
٢- الخصائص، ابن بطريق/ ١١٣- ١١٦.
٣- العمدة، ابن بطريق/ ٤٥- ٤٦، ٥٣، ٥٩- ٦٠.
٤- الفوائد الطوسية، شيخ حرّ عاملى/ ٢٣٨- ٢٤٠.
٥- بحار الانوار ٣٥/ ٢٢٥، ٢٣٣- ٢٣٦.
٦- حقّ اليقين، علّامه شبّر ١/ ٢٦٧- ٢٦٨.
٧- اقطاب الدوائر في تفسير آية التطهير، شيخ عبد الحسين بن مصطفى، از برجستگان سده دوازدهم.
٨- دلائل الصّدق ٢/ ١٠٣، ١١٤، ١١٧- ١١٩.
٩- الفصول المهمّة، سيّد شرف الدين/ ٢٠٣.
١٠- معالم المدرستين، سيّد مرتضى عسكرى ١/ ١٣٢- ١٣٣.
١١- آية التطهير، سيد على موحّد ابطحى. اين كتاب به آيه مورد نظر اختصاص دارد. نويسنده در جلد نخست، متن روايتهايى را مىآورد كه بر اساس آنها آيه مورد بحث در باره پنج تن نازل شده است. ترتيب اين روايات، سخنان معصومان و سپس صحابه است. در جلد دوم اين كتاب بحثهايى مطرح شده است پيرامون اين آيه و واژههاى آن( اراده، ذهاب، رجس، اهل بيت، تطهير) و نيز حديث نزول آيه در شأن پنج تن. اين كتاب دو جلد مىباشد كه تاكنون به چاپ نرسيده است.