کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٣٠٩ - مبحث نوزدهم پيرامون فرزندان حضرت(ع)
است. شادمان برخاستم و در آن هنگام مصمّم بودم كه از مردان نترسم. نزديك شيخ رفتم و گفتم: آيا مىخواهى حديثى به تو بگويم كه چشمت بدان آرام گيرد؟ گفت: چه نيازى بدان دارم! اگر تو چشم مرا آرام گردانى من نيز چشم تو را آرام گردانم. گفتم: پدرم به نقل از جدّم و او به نقل از پدرش و او به نقل از پيامبر ٦ به من حديث كرده است.
شيخ گفت: پدر و جدّ تو چه كسانى هستند؟ گفتم: محمّد بن على بن عبد اللَّه بن عبّاس. پدر جدّ من حديث كرده است كه: با پيامبر بوديم كه ناگاه فاطمه (س) گريان به سوى ما آمد.
پيامبر ٦ پرسيد: فاطمه! چرا مىگريى؟ فاطمه گفت: پدر جان! حسن و حسين امروز از صبح رفتهاند و من در پى آنهايم و نمىدانم كجايند و على پنج روز است كه باغ و تاكستان را آبيارى مىكند و من آن دو را در منزل شما جستم امّا اثرى از آنها نيافتم. ناگاه ابو بكر آمد. پيامبر ٦ فرمود: اى ابو بكر! برو در پى آرام چشم من، و سپس فرمود: اى عمر! تو نيز در پى آن دو برو. سلمان! ابو ذر! فلان و فلان همگى در پى حسن و حسين برويد. شمار افرادى كه پيامبر در پى حسن و حسين فرستاد به هفتاد رسيد، و همگى بدون آن كه حسن و حسين را بيابند بازگشتند. پيامبر ٦ به شدّت غمگين شد.
پيامبر ٦ بر در مسجد بايستاد در حالى كه مىگفت: به حق دوستت ابراهيم و به حق برگزيدهات آدم، اگر آن دو آرام چشم و ثمره قلب مناند و در دريا يا خشكى گرفتارند حفظشان كن و سالمشان بدار. ناگاه جبرئيل بر حضرت ٦ نازل شد و گفت: يا رسول اللَّه! خداوند به تو سلام مىرساند و مىگويد: محزون و غمگين مباش، اين دو كودك در دنيا و آخرت برترند و بهشتى هستند، فرشتهاى را براى آن دو گماردهام كه در خواب و بيدارى حفظشان مىكند. پيامبر ٦ بسيار شادمان شد و جبرئيل از سمت راست او برفت و مسلمانان پيرامون پيامبر بودند كه وارد طويله بنى النجّار شد و به فرشته موكّل آن دو سلام كرد. پيامبر ٦ سپس بر دو زانوى خود نشست و حسن را ديد كه حسين را در آغوش گرفته است و هر دو به خواب رفتهاند و همان فرشته يك بالش را زير آن دو و بال ديگرش را روى آن دو افكنده است و هر يك از آن دو رواندازى از مو يا پشم داشتند و آب دهانشان بر لبشان نقش بسته بود و پيامبر آن قدر آنها را بوسيد تا بيدار شدند. پيامبر ٦، حسن را در آغوش گرفت و جبرئيل حسين را و پيامبر از طويله خارج شد.