کشف الیقین ت آژیر
(١)
پيشگفتار
٣ ص
(٢)
اوصاف آن حضرت از لسان مبارك پيامبر
١٢ ص
(٣)
مقدمه
٣٩ ص
(٤)
فصل اول پيرامون فضايلى كه پيش از تولد حضرتش(ع) براى ايشان ثابت است
٤٣ ص
(٥)
نخست اين كه نام حضرت(ع) در تورات آمده است
٤٥ ص
(٦)
دوم برانگيخته شدن پيامبران بر ولايت پيامبر و على(ع)
٤٥ ص
(٧)
سوم اين كه اسم او بر عرش نگاشته شده است
٤٧ ص
(٨)
چهارم اين كه روايت شده است پيامبر خدا
٤٩ ص
(٩)
پنجم توسل آدم به حضرت(ع) در توبه
٥٢ ص
(١٠)
فصل دوم پيرامون فضايلى كه در زمان خلقت و ولادت حضرتش(ع) براى ايشان ثابت است
٥٥ ص
(١١)
فصل سوم پيرامون فضايلى كه در حال كمال و بلوغ حضرتش(ع) براى ايشان ثابت است
٦١ ص
(١٢)
باب اول فضايل به دست آمده از فعل و اثر اين فضايل يا نفسانى هستند يا جسمى
٦٣ ص
(١٣)
مطلب اول در فضايل نفسانى
٦٣ ص
(١٤)
مبحث اول ايمان
٦٣ ص
(١٥)
مبحث دوم علم
٧٨ ص
(١٦)
مبحث سوم خبر دادن از غيب
١٠٥ ص
(١٧)
مبحث چهارم در شجاعت
١١١ ص
(١٨)
مبحث پنجم در پارسايى و زهد
١١٣ ص
(١٩)
مبحث ششم در بخشش و كرم
١١٧ ص
(٢٠)
مبحث هفتم در پاكدامنى و ديندارى و استجابت دعا
١٣٣ ص
(٢١)
مبحث هشتم در اخلاق خوش حضرت(ع)
١٤٠ ص
(٢٢)
مبحث نهم در شكيبايى
١٤٢ ص
(٢٣)
مطلب دوم پيرامون برترىهاى جسمى حضرت
١٤٢ ص
(٢٤)
مبحث اول در عبادت
١٤٢ ص
(٢٥)
مبحث دوم در جهاد
١٤٦ ص
(٢٦)
مبحث سوم پيرامون پيشگام بودن در تصديق
١٨٣ ص
(٢٧)
مبحث چهارم در بردن سوره برائت به مكه
١٩٠ ص
(٢٨)
مبحث پنجم در گرد آوردن ويژگىهاى متضاد
١٩٥ ص
(٢٩)
مبحث ششم در گزيدههايى اندك از سخنان حضرت
١٩٥ ص
(٣٠)
باب دوم فضايل به دست آمده از خارج
٢٠٤ ص
(٣١)
مبحث اول در نسب حضرت(ع)
٢٠٤ ص
(٣٢)
مبحث دوم در ازدواج با فاطمه
٢٠٦ ص
(٣٣)
مبحث سوم در برادرى على(ع) با پيامبر
٢١٠ ص
(٣٤)
مبحث چهارم در بستن درها
٢١٨ ص
(٣٥)
مبحث پنجم در مباهله
٢٢١ ص
(٣٦)
مبحث ششم در وجوب محبت و مودت به على(ع)
٢٢٧ ص
(٣٧)
مبحث هفتم در اين كه حق و قرآن از على جدا نمىشوند
٢٣٩ ص
(٣٨)
مبحث هشتم در اين كه پيامبر
٢٤٣ ص
(٣٩)
مبحث نهم در تصريح به اين كه پيامبر
٢٦٠ ص
(٤٠)
مبحث دهم در اين كه پيامبر، على(ع) را امير المؤمنين مىخوانده است
٢٧٦ ص
(٤١)
مبحث يازدهم پيرامون اخبار منزلت و يكى بودن پيامبر
٢٨٢ ص
(٤٢)
مبحث دوازدهم در خبر پرنده
٢٩١ ص
(٤٣)
مبحث سيزدهم در تصريح به اين كه حضرت(ع) بهترين مردم است
٢٩٣ ص
(٤٤)
مبحث چهاردهم در تهديد كسانى كه با خلافت على(ع) به دشمنى برخيزند
٢٩٥ ص
(٤٥)
مبحث پانزدهم در همانند كردن على به سوره اخلاص و كعبه و سر پيامبر
٢٩٨ ص
(٤٦)
مبحث شانزدهم پيرامون سطل
٣٠١ ص
(٤٧)
مبحث هفدهم در توصيف حضرت به سيادت و آقايى
٣٠٢ ص
(٤٨)
مبحث هجدهم در اين كه اوست صاحب حوض كوثر و صاحب اذن در وارد شدن به بهشت و اين كه در روز رستخيز و در صراط پرچمدار است و دو ملك او بر ملائك مىبالند
٣٠٣ ص
(٤٩)
مبحث نوزدهم پيرامون فرزندان حضرت(ع)
٣٠٤ ص
(٥٠)
مبحث بيستم پيرامون همسر امام(ع)
٣٤٤ ص
(٥١)
مبحث بيست و يكم پيرامون اخبار مربوط به آيات نازل شده در حق على(ع) به نقل از جمهور
٣٤٧ ص
(٥٢)
مبحث بيست و دوم اين كه نسل پيامبر
٤١٠ ص
(٥٣)
مبحث بيست و سوم پيرامون خبر منا شده -
٤١١ ص
(٥٤)
مبحث بيست و چهارم پيرامون دعا براى حضرت(ع)
٤١٤ ص
(٥٥)
مبحث بيست و پنجم پيرامون بيم دادن به كسى كه بغض على(ع) در دل داشته باشد
٤١٥ ص
(٥٦)
مبحث بيست و ششم پيرامون داستان اصحاب كهف و گفت و گوى حضرت(ع) با يهود
٤١٧ ص
(٥٧)
مبحث بيست و هفتم پيرامون قرار گرفتن حضرت(ع) بر شانه پيامبر
٤٢٧ ص
(٥٨)
مبحث بيست و هشتم در اين كه ياد كردن و نگاه كردن به على(ع)، عبادت است
٤٢٩ ص
(٥٩)
مبحث بيست و نهم در اين كه على(ع) در روز رستخيز ميان پيامبر
٤٣٠ ص
(٦٠)
مبحث سىام پيرامون اين كه پيامبر
٤٣١ ص
(٦١)
مبحث سى و يكم پيرامون حديث دينار
٤٣١ ص
(٦٢)
مبحث سى و دوم در بيان اين كه پيامبر
٤٣٣ ص
(٦٣)
مبحث سى و سوم على در شب معراج
٤٣٥ ص
(٦٤)
مبحث سى و چهارم در اين كه رسول خدا
٤٣٦ ص
(٦٥)
مبحث سى و پنجم در اين كه خداوند به پيامبر
٤٣٧ ص
(٦٦)
مبحث سى و ششم پيرامون اخبارى كه زبير بن بكار - نقل كرده است
٤٤٤ ص
(٦٧)
مبحث سى و هفتم پيرامون حديث فتوت
٤٤٩ ص
(٦٨)
فصل چهارم پيرامون فضايلى كه پس از وفات حضرتش(ع) براى ايشان ثابت است
٤٥١ ص
(٦٩)
فهارس
٤٦٧ ص
(٧٠)
فهرست آيات(به ترتيب شماره آيه)
٤٦٧ ص
(٧١)
نمايه
٤٧٣ ص
 
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص

کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٢١٠ - مبحث سوم در برادرى على(ع) با پيامبر

مبحث سوم: در برادرى على (ع) با پيامبر ٦:

در كتاب مسند احمد بن حنبل‌[١]- به نقل از زيد بن ابى آدميّ آمده است كه گفته: بر پيامبر ٦ وارد شدم- پس على (ع) داستان برادرى با پيامبر ٦ را در ميان صحابه باز گفت. راوى مى‌گويد: على (ع) گفت: روحم برفت و پشتم بشكست آن گاه كه ديدم تو با اصحاب خود چنان مى‌كنى كه كردى. اگر اين از خشم تو بر من بود كه خشنودى و كرامت از آن توست. پيامبر ٦ فرمود: سوگند به خدايى كه مرا به حق به پيامبرى برگزيد من تو را برنگزيدم مگر براى خود. پس تو براى من همچون هارون هستى براى موسى، جز آن كه پس از من پيامبرى نيست و تو برادر و وارث من هستى‌[٢].


[١] شايد مناقب احمد بن حنبل/ ٤٢ مورد نظر بوده است.

[٢] عسقلانى در كتاب خود« فتح البارى در شرح صحيح بخارى» همان گونه كه در الغدير ٣/ ١٧٤ از او نقل شده است مى‌گويد:

« برادرى كرد بالاتر با پايين‌تر تا پايين‌تر از بالاتر سود برد و بالاتر از پايين‌تر يارى گيرد و به همين سبب در برادرى پيامبر٦ با على دقّتى در كار است چرا كه پيامبر٦ از كودكى على( ع) يعنى پيش از بعثت پيوسته عهده‌دار او بوده است و اين همچنان ادامه يافته است».

محبّ الدّين طبرى شافعى در« الرياض النضرة» همچنان كه در الغدير ٣/ ١١٣ از او نقل شده است مى‌گويد:

بزرگ‌ترين دليل در والايى جايگاه على( ع) نزد پيامبر اكرم٦، عملكرد پيامبر٦ است در برادرى با على( ع)، چه، صورتى را به صورتى مى‌پيوست و آن دو را با يك ديگر گرد مى‌آورد تا آن جا كه ميان ابو بكر و عمر برادرى برقرار كرد و على را براى خويش ذخيره نمود و به خود اختصاصش داد. وه از اين سربلندى و فضيلت».

راوى همين سخن را در همين مأخذ/ ١١٤ به نقل از كفاية الطالب كنجى شافعى نقل مى‌كند.

اسكافى نيز همين سخن را با بيان ديگرى در المعيار و الموازنه/ ٢٠٨ مى‌آورد:

« سپس بينديشيد در حديث برادرى و دلالت آشكار آن، چه، هر يك از آن‌ها را متناسب با منزلت او جدا كرد و سپس بر اساس ترجيح‌ها ميانشان برادرى برقرار كرد، و هيچ كس در ميان آن‌ها از على به پيامبر همانندتر و به برادرى با او شايسته‌تر نبود و لذا به سبب ترجيحش بر همه شايسته برادرى پيامبر گشت.

برادرى على برتر از برادرى ديگرى بوده است چرا كه خود او بر ديگران برترى داشته است» نيز بنگريد به:

كشف المراد/ ٤١٨.

ابن شهرآشوب در مناقب ٢/ ١٨٩ مى‌گويد:

« اين دو محقّقا برادر نسبى نبوده‌اند و پيامبر اين را گفته است تا منزلت و برترى و امامت او را در ميان مسلمانان آشكار ساخته باشد تا هيچ يك از آن‌ها پيش نيفتد و بر او تحكّم نكند، و اين پس از زمانى بود كه پيامبر همه آن‌ها را با گزينش همسنگ‌هايى با هم برادر كرد و براى خود نيز همسنگى برگزيد. عرب‌ها چيزى را برادر چيزى مى‌خوانند هر گاه با اولى شبيه يا نزديك بوده يا با مفهوم آن همسانى داشته باشد، و از همين است سخن پروردگار كه: إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً[ ص/ ٢٣] كه جبرئيل و ميكائيل بودند، و اين سخن پروردگار كه: يا أُخْتَ هارُونَ‌[ مريم/ ٢٨]، پس از آن جا كه على، وصىّ پيامبر است در ميان امت، پس جايگاه او شبيه‌ترين جايگاه‌هاست به پيامبر و برادرى موجب چنين چيزى نمى‌گردد، زيرا چه بسا گاهى يك مؤمن برادر كافر و منافق باشد و بدين ترتيب امامت على( ع) به اثبات مى‌رسد».

. نظير اين سخن در صراط المستقيم ٢/ ٢٥- ٢٤ آمده است.

سيّد شرف الدّين در مراجعات/ ٢٠٩ مى‌گويد:

« روز برادرى دوم، پنج ماه پس از هجرت در مدينه بود كه پيامبر٦ ميان مهاجران و انصار برادرى برقرار كرد و در هر دو بار، پيامبر از ميان آن‌ها على را براى خود برمى‌گزيند و از ميان آن‌ها او را برادر خود مى‌گيرد تا با اين كار او را بر ديگران برترى داده باشد».

شريف مرتضى در شافى همان گونه كه در بحار الانوار ٣٨/ ٣٣٢- ٣٣١ از او نقل شده است مى‌گويد:

« نصّ پيامبر٦ دو گونه است: يكى با لفظ و صراحت دلالت بر امامت دارد و يكى در عمل و سخن به گونه‌اى پشت سر هم و همراه با نرمى، و پيش‌تر روشن كرديم كه هر سخن يا عمل پيامبر دلالت دارد بر جدا كردن امير المؤمنين( ع) از جماعت و اختصاص دادن او به رتبه‌ها و جايگاه‌هاى والايى كه براى ديگران در كار نبود و اين بنا به نصّ، گواه امامت على است از آن نظر كه گواه است بر عظمت جايگاه و برترى محرز او، و امامت پس از نبوّت، در دين بالاترين جايگاه است و كسى كه در دين، برتر باشد و در قدر و منزلت، بزرگ‌تر و در صدق، پايدارتر باشد به امامت شايستگى بيش‌ترى دارد و كسى كه وضعش گواه چنين امورى باشد، خود گواه امامت او خواهد بود. روشنگر اين امر آن است كه اگر سلطانى پيوسته در طول عمر و فرماندهى‌اش سخنان و اعمالى را از خود نشان دهد كه دلالت داشته باشد بر برترى محرز و اختصاص مؤكّد و دوستى نزديك و يارى رساندن كسى از اطرافيانش، او با چنين كارهايى در نزد اهلش، نامزد بالاترين جايگاه پس از فرمانده خواهد بود، و همين گواه شايستگى اوست در به دست آوردن بهترين مقام‌ها و چه بسا دلالت اين گونه اعمال قوى‌تر باشد از دلالت سخن، زيرا در سخن گاهى مجاز راه مى‌يابد در حالى كه مجاز در اعمال وارد نمى‌شود و قبلا روشن كرديم كه امام بايد شخص افضل باشد و شخص مفضول نمى‌تواند امام گردد، و برادرى از جمله همين اعمال است كه دلالت دارد بر نهايت فضل و اختصاص.

وى پس از ردّ اعتراضاتى كه در اين زمينه وارد شده است مى‌گويد: از جمله امورى كه دلالت دارد بر اين كه اين برادرى اقتضاى برترى و بزرگداشت دارد و صرفا براى يارى رساندن و همكارى نبوده است.

. ظاهر خبرى است از امير المؤمنين( ع) در جاهاى مختلف كه با افتخار و سربلندى مى‌گفت:« من بنده خدا و برادر پيامبر خدا هستم و هر كه پس از من اين سخن را بگويد دروغگويى است اهل افترا». اگر در برادرى برترى محرزى نهفته نبود ديگر على بدان نمى‌باليد و دشمنانش بدين سخن چنگ در نمى‌افكند كه اين برادرى افتخارى ندارد و نيز اين گواه آن است كه اين برادرى وسيله‌اى است نيرومند در امامت و ركنى است استوار در استحقاق امامت، چه، حضرت( ع) در روز شورا هنگامى كه فضايل و مناقب و عوامل شايستگى امامت را در خود بر مى‌شمرد و فرمود:« آيا در ميان شما كسى جز من هست كه پيامبر ميان خود و او برادرى برقرار كرده باشد؟».

علامه بياضى در صراط المستقيم ٢/ ٢٥ مى‌گويد:

« ببينيد مرتبه على را كه خداوند به پيامبرش دستور مى‌دهد در ميان صحابه با او برادرى برقرار سازد و در ميان ايشان جز على كسى را نيافت كه شايستگى برادرى او را داشته باشد، زيرا على همانند پيامبر بود در نسب و خلوص در نسب و در آيه تطهير كه عصمتش بيان شده است و در آيه: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ‌ كه امامتش روشن گشته است و اين كه حضرت( ع) در سوره برائت و رساندن آن، نفس خود پيامبر٦ به شماره آمده است، و نيز در اين سخن پروردگار كه: فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ‌ در روز مباهله و گذر كردن از درون مسجد در حال جنابت و باز ماندن در او.

. على( ع) در اين سخن بدان مى‌بالد و مى‌فرمايد:

و از هنگامى كه ميان حاضران برادرى برقرار كرد.

مرا خواند و با خود برادر كرد و فضل مرا آشكار ساخت هر خردمندى مى‌داند اگر كسى بر على پيشى جويد بر نظر او يعنى پيامبر٦ پيشى جسته است.

ابن بطريق در عمده/ ١٧٥- ١٧٢ هنگام برشمردن شباهت‌هاى ميان اين دو در نسب و عصمت و ولايت و تبليغ و همانندى و گشوده شدن در و شايستگى امامت، مسأله را به تفصيل آشكار مى‌سازد و سپس مى‌گويد:

« پس همسانى و همانندى و همشكلى او به پيامبر٦ به اثبات مى‌رسد جز در آنچه كه پيامبر استثنا كرده است يعنى نبوّتى كه كسى در آن نظير پيامبر نيست، چه، پيامبر فرمود: جز آن كه پس از من پيامبرى نيست. از اين رو صحيح است پيامبر٦ بر اساس همانندى و همسانى در اين گونه منزلت‌ها و مشاركت با على در بيان جايگاهش در بهشت با مفادى كه در اخبار پيشگفته آمده است او را در دنيا و آخرت برادر خويش گيرد، امامى كه پيامبر٦ در باره او مى‌فرمايد:

اگر يارى شما با دست، به من نرسد يارى شما با زبان را از دست نخواهم داد».

همين سخن را ابن بطريق در كشف الغمّه ١/ ٣٣٠- ٣٢٩ نقل كرده است.

شيخ مظفّر در دلائل الصّدق ٢/ ٤١٩- ٤١٨ مى‌گويد:

« برادرى پيامبر٦ با على براى بهره‌مند شدن از غناى آن هنگام على( ع) كه با غنايم و جز آن به دست آمده يا رسيدن به منزلتى نبوده است كه بايد آن را متّكى به على دانست بى‌آن كه على به چيزى متّكى باشد بلكه مقصود پيامبر از برادرى با على، شناساندن منزلت او و بيان برترى‌اش بر ديگران بوده است، چرا كه پيامبر٦ هر كس را با برادرش برادر مى‌كرد- چنان كه برخى از اخبار گواه آن است- زيرا اين به هميارى و همكارى نزديك‌تر است و براى تأليف قلوب ضرورى‌تر و لذا امير المؤمنين( ع) همسنگ پيامبر خدا٦ مى‌باشد، چنان كه آيه مباهله، على را خود پيامبر معرفى مى‌كند و اين خود، نماد امامت حضرت است و به همين سبب در روز شورا امير المؤمنين بدان احتجاج كرد و اين همان گونه است كه پيامبر اكرم در بسيارى از احاديث به اين سخن اشاره مى‌كند».

نيز بنگريد به: قواعد المرام ١٨٦، صراط المستقيم ٢/ ٢٨- ٢٧.