کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٣٨١ - مبحث بيست و يكم پيرامون اخبار مربوط به آيات نازل شده در حق على(ع) به نقل از جمهور
بريده در باره آيه: وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ[١]- مىگويد: پيامبر ٦ به على (ع) فرمود:
خداوند به من دستور داده است تا تو را نزديك كنم نه دور و بياموزمت و تو بنيوشى و حقّ الهى است تا بنيوشى، پس اين آيه نازل شد.
مكحول مىگويد: پيامبر ٦، اين آيه را تلاوت فرمود و سپس به على (ع) روى آورد و گفت: «از خدا خواستهام آن گوش را گوش تو قرار دهد[٢][٣].
[١] حاقّه/ ١٢؛ و گوشهايى دقيق آنها را مىنيوشند.
[٢] همان.
[٣] ابن بطريق در خصائص/ ١٥٧ با اشاره به اين فرموده الهى: سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى مىگويد:
« خداوند وضع آن دو را در حفظ وحى، يكسان قرار داده است، و اگر چنين نبود كه آن دو در پيروى از هر كس ديگر شايستهتر نبودند در فراموش نكردن چيزى در وحى الهى اختصاص نمىيافتند و اين بهترين دليل است در ضرورت پيروى از كسى كه نكتهاى از وحى الهى را فراموش نمىكند، زيرا جايگاه اوامر خداست در امر و نهى او، و اين براى كسى كه درنگ كند روشن است.» علّامه مجلسى در بحار الانوار ٣٥/ ٣٣١ مىگويد:
« اين آيه به اتّفاق هر دو فرقه دلالت دارد بر كمال علم و اختصاص حضرت( ع) در ميان ديگر صحابه، و هيچ خردمندى ترديد ندارد كه برترى انسان با علم است و پايه خلافتى كه رياست دين و دنياست در پرتو علم به دست مىآيد و آيات و اخبار در اين پيرامون، فراوان است ... پس ثابت مىشود كه على( ع) به خلافت، شايستهتر از ديگر صحابه است و نبايد ديگرى را بر او برترى داد.» مظفّر در دلائل الصّدق ٢/ ١٧٢- ١٧١ مىگويد:
« اين نه تنها بر علم و فضل او كه بر اعلميت و افضليتش دلالت دارد، زيرا حاكى از آن است كه تنها گوش على نيوشنده است. خداوند مىفرمايد: لِنَجْعَلَها لَكُمْ تَذْكِرَةً وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ، پس او براى امامت، حقّ بيشترى دارد، و اين كه در برخى اخبار آمده است:« و حقّ الهى است تا تو بنيوشى» خود دليل است بر اين كه على بايد نيوشنده باشد و اين اشاره دارد به وجوب الهى در نصب امامى با بينش، و از همين رو خداوند به پيامبرش٦ دستور مىدهد او را آموزش دهد- چنان كه در اخبار بعدى خواهد آمد-، پس او امام و ديگرى مأموم خواهد بود و چگونه ممكن است فردى بدون بينش والى امور مسلمانان و حاكم امور دينى باشد و فرمان بردن از او بر كسى واجب باشد كه گوشهايى نيوشنده دارد: أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ.
اين كه واژه« اذن» در آيه، مفرد آمده است و نكره، دلالت دارد بر اين كه مقصود، تنها على( ع) است، چنان كه در اخبار بسيارى بر اينكه على( ع) مقصود است تصريح شده است.
اين كه مقصود از« اذن واعية» گوش على باشد منافاتى ندارد با آن كه گوش حسن و حسين نيز نيوشنده باشند، زيرا آن دو نيز از اويند و او از آن دو، يا آن دو گوشهايى نيوشنده هستند به اين اعتبار كه آن را از پدرشان گرفتهاند چنان كه پدرشان همين مقام را از پيامبر اكرم٦ به كف آورده است.» بنگريد به: حق اليقين ١/ ٢٧٢.