کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٣٨٧ - مبحث بيست و يكم پيرامون اخبار مربوط به آيات نازل شده در حق على(ع) به نقل از جمهور
اللَّه اكبر بر كمال يافتن دين و تمام شدن نعمت و خشنودى خداوند از رسالت من و ولايت على بن ابى طالب (ع)[١].- اين آيه مباركه: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ[٢]- در شبى نازل شد كه على (ع) در بستر پيامبر ٦ خفت[٣].- عبد الغفّار بن قاسم مىگويد: در آيه: أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ[٤]-، در باره «أُولِي الْأَمْرِ» از جعفر بن محمّد (ع) پرسش كردم. فرمود: به خدا سوگند، از جمله آنهاست على (ع)[٥][٦].
[١] همان.
[٢] بقره/ ٢٠٧؛ و از مردم كسانى هستند كه در راه خشنودى خدا جان خود را مىفروشند.
[٣] همان.
[٤] نساء/ ٥٩؛ از خدا و پيامبر و اولو الامرتان فرمان بريد.
[٥] همان.
[٦] ابو الصلاح حلبى در تقريب المعارف/ ١٣١ مىگويد:
« خداوند سبحان، فرمان برى از اولى الامر را همان گونه واجب گرداند كه فرمان برى از خود و رسولش را و اين به مقتضاى عطفى است كه موجب پيوند حكم معطوف عليه مىگردد. ما دانستهايم كه فرمان برى از خداوند و رسول او در همه اجسام و ازمان و امور، عموميت دارد، و مانند آن به موجب امر الهى، براى- اولى الامر، حاصل است و اين مقتضى آن است كه تعبير« اولى الامر» خطاب به امير المؤمنين على( ع) باشد، زيرا هيچ كس قائل به عموميت فرمان برى از اولى الامر نيست مگر آن كه را به على( ع) و امامان ذريّه او- :- اختصاص دهيم، و اگر فرمان برى او بر امت و ازمان و امور، عموميت يابد امامت او ثابت مىشود، زيرا امّت، اجماع دارد در امامت كسى كه ويژگىهايى چنين دارد و البتّه ديگرى استحقاق آن را نخواهد داشت.» او در همين مأخذ/ ١٣٣ مىگويد:
« ترتيب ديگر چنين است: اطلاق فرمان برى از اولى الامر مقتضى عصمت آنهاست، زيرا مطلقا قبيح خواهد بود كه به فرمان برى از مواضع قبيح فرمان داده شود، و هيچ كس به عصمت اولى الامر قائل نيست.
مگر آن كه على و ذريّه پاك او( ع) را تخصيص زده باشد.» سيّد شبّر در حق اليقين/ ٢٥٤ مىگويد:
« آيه دلالت دارد بر ضرورت وجوب فرمان برى از اولى الامر همچون فرمان برى از پيامبر و به همين سبب ميان آن دو با آوردن فعل، فاصله نينداخت، زيرا كمال اتّحاد و همانندگى ميان آن دو[ پيامبر و على] است كه البتّه اين در اطاعت از خدا و پيامبر به چشم نمىخورد، زيرا ميان خالق و مخلوق، كمال ناهمسانى برقرار است و به همين سبب با آوردن فعل ميان آن دو فاصله شده است، و روشن است كه خداوند سبحان هيچ گاه مؤمنان، به ويژه صالحان و عالمان و فاضلان را به فرمان برى از هر امير حاكمى، فرمان نمىدهد، زيرا گاهى در ميان آنها تباهى و ستم ديده مىشود و كسانى يافت مىشوند كه به سركشى خداوند سبحان فرمان مىدهند. پس ضرورتا اولو الامر بايد كسانى باشند كه خداوند به فرمان برى از آنها دستور داده است؛ كسانى همچون پيامبر در عدم صدور خطا و فراموشى و دروغ و گناه و چنين كسى بر گماشته نمىشود مگر از سوى خداوندى كه به نهفتهها آگاهى دارد.» آشتيانى در لوامع الحقائق- مبحث امامت-/ ٥ مىگويد:
« چگونگى دلالت آن چنين است كه خداوند سبحان فرمان برى از اولى الامر را قرين فرمان برى از خود و پيامبرش كرد و فرمان برى از آنها را بر همه خلايق، فرض گرداند، و ممكن نيست خداوند اطاعت كسى را بر همه مردم واجب گرداند مگر آن كه او از هر گونه خطا، غفلت، سهو و نسيان در امان و به عصمت، موصوف باشد و همه احكام شرع را بداند تا هر چه را بدان امر مىكند يا از آن باز مىدارد، حجيّت داشته باشد و امر و نهى او همان فرمان الهى باشد تا پيروى از همه اقوال و افعال او وجوب و ضرورت يابد.» شيخ مظفّر در دلائل الصّدق ٢/ ٢٩١ مىگويد:
« اين ممكن نيست ديگر خلفا را در بربگيرد، خواه خصوص چهار تن قصد شود يا اعمّ آنها را كه عبارتند از: معاويه، يزيد، وليد و نظاير آنها، زيرا آيه دلالت بر آن دارد كه اولو الامر از عصمت برخوردارند و اينان- چنان كه در آغاز مباحث امامت توضيح داده شد- چنين نبودند، پس ناگزير مقصود از اولى الامر، على و فرزندان پاك او هستند، چرا كه ديگران بنا به ضرورت و اجماع از عصمت بدورند.» علّامه عسكرى در معالم المدرستين ١/ ١٦٤ مىگويد:
« اختلاف در ميان دو مكتب در كسانى است كه مىشود اولو الامر ناميدشان. مكتب اهل بيت، معتقد است كه چون مقصود از اولى الامر، امامان مىباشد پس ناگزير بايد از سوى خداوند سبحان برگماشته شده باشند و از گناه، بركنار، و تفصيل آن به خواست خدا در باب خود خواهد آمد.
مكتب خلافت معتقد است« اولى الامر» كسانى هستند كه مسلمانان در حكومت با آنان بيعت مىكنند، و بر همين اساس معتقدند هر كه با آنها بيعت كرده است بايد فرمان برد و لذا از خليفه يزيد بن معاويه، فرمان مىبرند و خاندان پيامبر را در كربلا به اسارت كشيدند و شهر پيامبر٦ را سه روز مباح شمردند و كعبه را به منجنيق بستند كه به خواست خدا در جايگاه خود بيان خواهد شد.» بنگريد به الفين/ ٢٤، ٦٥، ٧٨، ٨٣، ٩٤، ١٠٣، ١٢٧، ٢٨١، ٢٨٣، ٢٨٧، ٢٨٨، ٢٩٠، ٢٩١، ٢٩٤، ٢٩٥، ٣٠٧، ٣١٥، ٣٣٧، ٣٣٨، ٣٤٢، ٣٦٣، ٣٦٤، ٣٧٦، ٣٨٤، ٣٦٩، ٣٩٩، ٤٠٨، ٤٢٨، ٤٤٠، و نيز بنگريد به كشف المراد/ ٣٩٨ و ٣٩١ و اللوامع الالهيه/ ٢٨٥.