کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٢٤٤ - مبحث هشتم در اين كه پيامبر
همچون احلال پيامبر خدا و با خود سى و چهار شتر آوردم. پيامبر ٦ فرمود: اللَّه اكبر، من شصت و شش شتر آوردم و تو در حج و مناسك و قربانى شريك من هستى. گروهى با پيامبر ٦ آمده بودند كه قربانى همراه نداشتند و خداوند اين آيه را نازل فرمود كه:
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ[١]-. پيامبر ٦ فرمود: اين چنين به حجّ عمره وارد شدم- و انگشتان دو دست خود را در ميان هم جاى داد- تا روز رستخيز. سپس فرمود: اگر مىدانستم گذشته من چه آيندهاى مىيافت قربانيى همراه نمىآوردم، و در پى آن به منادى امر كرد كه ندا دهد: هر كه از شما قربانى نياورده است از احرام بيرون آيد و حج خود را عمره گرداند، و كسى كه قرانى همراه آورده است با احرام، اقامت كند. برخى فرمان بردند و برخى مخالفت ورزيدند. پارهاى از مخالفان گفتند: پيامبر، ژوليده و غبار گرفته است در حالى كه ما جامه به تن مىكنيم و به زنانمان نزديك مىشويم و به خود روغن مىماليم. پيامبر ٦ اين كار را از مخالفان نپذيرفت و فرمود: اگر من قربانى نمىآوردم از احرام بيرون مىآمدم و حجّ خود را عمره مىگرداندم، هر كه قربانى همراه نياورده است از احرام بيرون آيد.
گروهى بازگشتند و گروهى از جمله عمر بن خطّاب باز ماندند. پيامبر ٦ او را احضار كرد و به او فرمود: عمر تو را محرم مىبينم، آيا قربانى آوردهاى؟ گفت: قربانى نياوردهام. پيامبر فرمود: چرا از احرام بيرون نمىآيى و حال آن كه من دستور دادهام هر كه قربانى نياورده است بايد از احرام بيرون آيد؟ عمر گفت: يا رسول اللَّه! به خدا سوگند، از احرام بيرون مىآيم در حالى كه تو محرمى. پيامبر ٦ به او فرمود: تو بدان ايمان نمىآورى تا بميرى. به همين سبب عمر عزم انكار متعه كرد تا جايى كه در دوران خلافتش بر منبر آشكارا آن را بيان داشت و مرتكب آن را تهديد نمود.
هنگامى كه پيامبر حجّ را گزارد با مسلمانان همراه به مدينه رفت تا به غدير خم رسيد.
اين مكان به سبب نداشتن آب و چراگاه براى اتراق مناسب نبود ولى او با مسلمانان در همان جا اتراق كرد و در همين جا بود كه اين آيه نازل شد: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ
[١] بقره/ ١٩٦، و حج و عمره را براى خدا كامل به جاى آريد.