کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٤٢١ - مبحث بيست و ششم پيرامون داستان اصحاب كهف و گفت و گوى حضرت(ع) با يهود
تنى كه در سمت راست او و سه تنى كه در سمت چپ او قرار داشتند چه بود؟ حضرت (ع) فرمود: حبيب من رسول خدا به من فرمود: نام سه تنى كه در سمت راست او قرار داشتند تمليخا و مكسلمينا و محسيمينا و نام سه تنى كه در سمت چپ او قرار داشتند مرطليوس و كشطوش و سادنيوس بود و او در همه امور با ايشان رايزنى مىكرد.
همه روزه هنگامى كه او در صحن حياط قصر مىنشست و مردم در حضورش گرد مىآمدند از در خانه سه پسر بچه وارد مىشدند كه در دست يكىشان جامى از طلا پر از مشك و در دست ديگرى جامى از نقره پر از گلاب و در دست سومى پرندهاى بود كه بر آن صيحه مىزدند و آن به پرواز در مىآمد تا بر جام گلاب مىنشست و در آن غوطه مىخورد و سپس بال و پر خود را مىتكاند و بار ديگر بر آن صيحه مىزدند و آن به پرواز درمىآمد تا بر جام مشك مىنشست و در آن غوطه مىخورد و سپس بال و پر خود را مىتكاند و براى بار سوم بر آن صيحه مىزدند و آن به پرواز در مىآمد تا بر تاج سلطان مىنشست و پر و بال خود را با مشك و گلابى كه داشت بر سر سلطان مىتكاند [و گلاب و مشك بر سر او مىفشاند]. اين سلطان سى سال بر مسند حكومت بود بىآنكه نه سرش درد گيرد يا ناراحتى يابد يا به تبى گرفتار آيد يا آب دهان يا بينى او سرازير شود. او چون خويش را چنين نيرومند يافت سركشى و طغيان و زورگويى در پيش گرفت و در برابر خدا، ادّعاى خدايى كرد و سران قومش را به سوى خود خواند، پس هر كه از ايشان پاسخش مىداد بدو بخشش مىكرد و عطايايش مىداد و خلعتش مىبخشيد و هر كه بدو پاسخ نمىداد و پيروىاش نمىكرد به قتلش مىرساند. آنها همه پاسخش دادند و مدّتى در سرزمين او، به جاى خدا عبادتش مىكردند.
يك بار كه در عيد بر اريكه خود جلوس داشت و تاج بر سر، يكى از روحانيان نزدش بيامد و به او خبر داد كه سپاهيان ايران بدو نيرنگ زدهاند و آهنگ كشتن او در سر دارند.
او از اين خبر چنان محزون شد كه تاج از سرش بيفتاد و از اريكه بر زمين غلتيد. در اين هنگام يكى از سه نوجوانى كه خردمند هم بود و در سمت راست او قرار داشت و تمليخا ناميده مىشد بدو نگريست و نزد خود انديشهاى كرد و گفت: اگر اين دقيانوس آن گونه كه خود مىپندارد خداست نه غمگين مىشد نه مىخوابيد نه بول مىكرد و نه تغوّط، چه، اينها از ويژگىهاى خدا نيست. اين شش نوجوان همه روزه در خانه يكى از آنها با