کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٤٤٧ - مبحث سى و ششم پيرامون اخبارى كه زبير بن بكار - نقل كرده است
بود و در اين جنگها حضرت، فرماندهى بود كه دستورهايش بىچون و چرا به اجرا در مىآمد و اگر امامت او بر پايه ستم بود نخستين كسى كه از همكارى با او سر برمىتافت پدر تو بود زيرا به دين خدا و فقه احكام الهى آگاهى داشت. مهدى ساكت شد و شريك بيرون رفت. ميان اين نشست و عزل او يك هفته بيشتر طول نكشيد.
زبير مىگويد: پسر زبير به ابن عبّاس گفت: با امّ المؤمنين و حواريون پيامبر ٦ جنگيدى و فتوا به متعه دادى. ابن عبّاس گفت: تو به همراه پدر و دايىات او [عايشه] را به جنگ كشانديد و او به سبب مؤمنانى همچون ما امّ المؤمنين ناميده شد و ما بهترين فرزندان او بوديم [خدا از سر تقصيرات او بگذرد] و تو به همراه پدرت با على جنگيديد.
اگر على مؤمن بود كه شما با جنگ با او در شمار گمراهان بودهايد و اگر كافر بوده است كه با گريز خود از صحنه نبرد به خشم خدا [و رسول] گرفتاريد. متعه را ما روا مىشماريم. من از پيامبر ٦ شنيدم كه آن را حلال مىشمرد و اجازه مىكرد و من هم فتوا بدان دادم.
زبير[١]- به نقل از مطرف بن مغيرة بن شعبه مىگويد: با ابو مغيره بر معاويه وارد شدم.
پدرم نزد او مىرفت و با او سخن مىگفت و سپس به سوى من بازمىگشت و از معاويه مىگفت و از آن چه از او مىديد اظهار شگفتى مىكرد. شبى آمد و از خوردن شام خوددارى كرد و او را غمگين يافتم. ساعتى منتظر شدم گمان بردم ميان من و او سوء تفاهمى پيش آمده است. گفتم: امشب تو را غمگين مىبينم. گفت: پسرم! امشب از نزد پليدترين مردم نزد تو مىآيم. گفتم: چه شده است؟ گفت: در حالى كه خلوت كرده بوديم به او گفتم: يا امير المؤمنين! از تو سنّى گذشته است، اگر مىخواهى عدالت آشكار كنى و خير بگسترانى اينك كه سنّى از تو گذشته خوب است به برادرانت از بنى هاشم نظر كنى و صله رحم به جاى آرى. به خدا سوگند ديگر آنها امروز خطرى براى تو ندارند كه از آنها بهراسى. او گفت: هيهات، هيهات. فردى از بنى تميم (ابو بكر) حكومت كرد و با عدالت رفتار نمود و كرد آن چه را كه بايد بكند، ولى به خدا سوگند از ميان رفت چنان كه نامش، و اگر گهگاهى از او ياد مىشود، تنها مىگويند «ابو بكر». سپس كسى از
[١] همان ٢/ ٤٤.