کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٠٣ - مبحث دوم علم
مىآيم. پس موسى گفت: پاك است خدايى كه هيچ مكانى از او خالى نيست و در هيچ جايى نزديكتر از جايى قرار ندارد.
يهودى گفت: گواهى مىدهم كه اين همان حق است و تو در مقام پيامبرت حقّانيت بيشترى از آن كسى دارى كه بر آن چيرگى يافته است[١].- از آن جمله است كه: قدامة بن مظعون شراب نوشيد و عمر تصميم گرفت بر او حدّ جارى كند. قدامه به او گفت: حدّ بر من واجب نيست زيرا خداوند مىفرمايد: لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِيما طَعِمُوا [إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ][٢]-.
پس عمر از جارى كردن حدّ بر او چشم پوشيد. اين خبر به امير المؤمنين (ع) رسيد، پس نزد عمر رفت و چشم پوشى از جارى كردن حدّ را بر او ناپسند دانست و عمر هم با آوردن اين آيه عذر آورد.
امير المؤمنين (ع) فرمود: قدامه از مصاديق اين آيه نيست. كسانى كه ايمان آوردهاند و شايسته عمل كردهاند حرام را حلال نمىشمارند، پس او را باز گردان و از آن چه گفته به توبهاش وادار. اگر توبه كرد حدّ بر او جارى كن و اگر توبه نكرد او را بكش كه از اسلام خارج شده است. عمر از غفلت بيرون آمد ولى نمىدانست حدّ او چه قدر است. پس به امير المؤمنين (ع) گفت: به من بگو حدّ او چه قدر است؟ حضرت (ع) فرمود: آشامنده شراب هر گاه آن را بياشامد مست مىشود و هر گاه مست شد بيهوده سخن مىگويد و هر گاه بيهوده سخن بگويد دروغ مىبندد. عمر حدّ او را هشتاد تازيانه معلوم كرد[٣].- از آن جمله است كه: عمر زنى را احضار كرد كه با مردان نزد خود سخن مىگفت پس چون پيك عمر بدو رسيد بترسيد و به هراس افتاد و بچّهاش را سقط كرد و جنينش در آغاز كار بر زمين افتاد. عمر، صحابه را گرد آورد و در باره حكم اين مسأله از ايشان پرسش كرد. آنها گفتند: به نظر ما تو قصد تأديب داشتهاى و بر تو چيزى نيست. پس به امير المؤمنين (ع) گفت: نظر تو چيست اى ابا الحسن؟ حضرت (ع) فرمود: اگر اين
[١] ارشاد مفيد/ ١٠٨.
[٢] مائده/ ٩٣، بر آنان كه ايمان آوردهاند و عمل صالح كردهاند در آنچه مىچشند گناهى نيست.
[٣] ارشاد مفيد/ ١٠٩.