کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٠١ - مبحث دوم علم
مسلمان معتمد آيه تحريم را بر آنها خوانده باشند يا آن را به اطّلاع رسول اللَّه ٦ رسانده باشند؟ اگر دو مرد از ميان آنها گواهى دادند بر او حدّ جارى كن و اگر كسى بدان گواهى نداد به توبهاش وادار و راه بر او بگشاى. ابو بكر چنين كرد و هيچ يك از مهاجران و انصار گواهى نداد كه آيه تحريم [شراب] را بر او خوانده است يا اين مطلب را به آگاهى رسول اللَّه ٦ رسانده است، پس ابو بكر او را به توبه واداشت و راه بر او گشود.
از آن جمله است كه: از ابو بكر در باره آيه وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا پرسش كردند و از مفهوم كلمه «أبّ» از او پرسيدند. او گفت: كدام آسمان بر من سايه افكند و كدام زمين مرا بر خود حمل كند اگر چيزى را در كتاب خدا بگويم كه از آن آگاهى ندارم. مفهوم فاكهه را مىدانيم، امّا در مفهوم كلمه «أبّ» خدا آگاهتر است. اين سخن به امير المؤمنين (ع) رسيد.
حضرت فرمود: سبحان اللَّه! آيا نمىداند كه «أبّ» همان علف و چراگاه است و خداوند آن را بيان كرده تا نعمتهايى را كه به بندگانش داده به ايشان بشناساند؛ نعمتهايى كه خود را با آن احيا مىكنند و وجودشان وابسته بدان است[١].- از آن جمله است كه: از ابو بكر پيرامون مفهوم «كلاله» پرسش شد. ابو بكر گفت: من در اين باره رأى خودم را خواهم گفت، اگر به صواب رفتم كه از خداست و اگر خطا كردم از شيطان. خبر به امير المؤمنين (ع) رسيد و فرمود: چه چيز او را در اين جا از نظر شخصى بىنياز كرده است. آيا نمىداند كه «كلاله» همان برادران و خواهران هستند از يك پدر و مادر يا تنها از پدر و يا تنها[٢]- از مادر[٣]؟
[١] اين خبر در« قضاء امير المؤمنين»/ ١١٥ به نقل از ارشاد مفيد/ ١٠٧ روايت شده است.
[٢] اين خبر را در« قضاء امير المؤمنين»/ ١١٥ به نقل از ارشاد مفيد روايت كرده است.
[٣] شيخ طوسى در تلخيص الشافى ٣/ ١٨٧ مىگويد:
« از خدشههايى كه بدو وارد شده است اين است كه گفتهاند: او[ ابو بكر] از احكام شريعت آگاهى زيادى نداشت تا جايى كه نمىدانست شيوه زبان كدام است و در احكام، نظر شخصى مىداد و دليل گواه بطلان آن است،[ تلخيص الشافى ١/ ١١٤- ١١٨].
« همه اينها گواه آن است كه او شايستگى امامتى را ندارد كه- چنان كه گفتيم- آگاهى از همه احكام شرع از شرايط آن است»،[ تلخيص الشافى ١/ ٢٤٣]. آن چه از اشاره به اعتراف او نقل شد فراوان است، همچون اين سخن كه: از او در باره« كلاله» پرسيدند-:« در باره آن نظر شخصى خودم را مىگويم ...»[ تلخيص الشافى ٢/ ٩].
نيز بنگريد به: خلاصه عبقات الانوار ٣/ ١٨٩- ١٩٠.