کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٠٠ - مبحث دوم علم
از آن جمله است كه: دو زن نزد حضرتش آمدند كه كودكى همراه خود داشتند و هر يك آن كودك را براى خود ادّعا مىكرد. حضرت (ع) آن دو را اندرز داد ولى هيچ يك از آن دو از ادّعاى خود باز نگشت. حضرت فرمود: اى قنبر! شمشير را بياور. آن دو گفتند:
تو را با شمشير چه كار؟ حضرت فرمود: كودك را دو نيم مىكنم و هر نيم را به هر يك از شما دو نفر مىدهم. يكى از آن دو خشنود شد، ولى ديگرى فرياد زد و گفت: اى امير المؤمنين! اگر ناگزير بايد چنين كنى پس كودك را به اين زن ده. حضرت (ع) دانست كه اين كودك فرزند اوست و آن زن ديگر را كه خشنود شده بود حقّى در آن نيست و كودك را تسليم زن دوم كرد. پس آن زن ديگر بازگشت در حالى كه باطل خود را حق ادّعا مىكرد[١].- از آن جمله است كه: خانهاى بر سر جماعتى ويران شد و از اين خانه دو كودك جان سالم به در بردند كه هر يك ادّعا مىكرد مالك ديگرى است. حضرت دستور داد سر آن دو را از روزنهاى بيرون آورند. سپس گفت: اى قنبر! شمشير را برهنه كن، و به او اشاره كرد مادامى كه دستور نداده است حركتى نكند. سپس گفت: اى قنبر! گردن برده را بزن.
پس يكى از آن دو گريخت و ديگرى باقى ماند، و بدين ترتيب گريزنده به حق بازگشت و اعتراف كرد كه او برده است.
از آن جمله است كه: مردى را كه ميگسارى كرده بود نزد ابو بكر بردند و ابو بكر تصميم گرفت بر او حدّ جارى كند. آن مرد گفت: من شراب نوشيدهام، ولى از حرمت آن آگاهى نداشتهام، زيرا در ميان قومى بزرگ شدهام كه آشاميدن شراب را روا مىشمارند.
پس مسأله بر ابو بكر دشوار شد و ندانست چگونه داورى كند، لذا حكم آن را از على (ع) جويا شد. حضرت (ع) فرمود: دو مسلمان مورد اعتماد را گسيل دار تا در مجالس مهاجران و انصار بگردند و در ميان آنها ندا دهند كه آيا در ميان آنها كسى هست كه دو
[١] اين حديث در« قضاء امير المؤمنين»/ ١٣ به نقل از ارشاد روايت مىشود.