شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧١ - نكتةٌ
و همين طور نيز اگر حكيمى يا عارفى در زنجير شيطان درآمد و محبوس و موقوف در همان عقليّات شد، به ديگران با نظر خوارى و بىمقدارى نظر كند و علماء شريعت را قشرى و فقهاء اسلام را عامى خواند تا چه رسد به ديگران. و او جز خود و رفقاىِ خود كه انباردار مفهومات و اعتباريات هستند، كسى ديگر را به حساب نياورد و اين آفت نيست جز از همان وقوف و سلطه ابليسيّه.
و اگر اينان حافظ حضرات و ساير در نشئات بودند يا لا اقل، علماً و برهاناً، مدارج غيب و شهود نفس و نشئات باطن و ظاهر آن را مىشناختند، و ارتباط مراتب را مىدانستند، و كيفيت سير الى اللَّه و خروج از بيت نفس و طبيعت را واقف بودند، مبتلا به اين دام بزرگ ابليس و محبس مظلم شيطانى نمىشدند، و هر يك ديگرى را طرد نمىكردند، و به يكديگر حسن ظن داشتند، و اخوّت ايمانيه [١] و محبَّت و مودَّت اسلاميه- كه از مبادى، بلكه امّهات حصول صفاى باطن و تصفيه و تزكيه نفس است- در بين آنها محكم و مستحكم مىشد، و اسم و رسم خودخواهى و خودبينى و اعجاب و استكبار- كه از امهات رذايل نفسانيه و تلبيسات شيطانيه است- از بين آنها سپرى مىشد.
و ما اكنون به خواست خداوند متعال و توفيقات و تأييدات او، شروع در مقصد اصلى، كه از شرح اين حديث داشتيم، مىنمائيم
[١] اقتباس از اين آيه كريمه است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» بدرستى كه مؤمنان برادر هم هستند.
(حُجرات/ ١٠).