شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢٣ - فصل ششم در مدح توكّل و ذمّ حرص از طريق نقل
آن است كه توكّل منتهى شود به يقين، و صاحب توكّل داراى مقام يقين شود، چنانچه يقين منتهى شود به توحيد فعلى كه غير حق ضارّ و نافعى و مؤثّر و مقدّرى نبيند. و شايد مقصود آن باشد كه توكّل محفوف و محدود به يقين است و بىتحقّق يقين، توكّل به حقيقت محقّق نشود، چنانچه يقينِ به حقيقت ثمره توحيد است و محفوف و محدود به آن است. و شايد به حسب اختلاف درجات هر يك از دو معنى درست باشد.
و هم در مستدرك از ابو ذر- رحمه اللَّه- روايت نموده.
قالَ: «قالَ رَسُولُ اللَّهِ- صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ-: يا أبا ذَرّ!
إنْ سَرَّكَ أنْ تَكُونَ أقْوَى النّاسِ، فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ»
[١] الحديث.
وَ فِيْهِ عَنِ النَّبِيِّ- صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ- قالَ:
«مَنْ أحَبَّ أنْ يَكُونَ أتْقَى النّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ».
[٢]
وَ فِيْهِ:
«وَ سَألَ النَّبِيُّ- صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ- جَبْرَئِيْلَ عَنْ تَفْسيرِ «التَّوَكُّلِ» فَقالَ: الْيَأْسُ مِنَ الْمَخْلُوقينَ، وَ أنْ يَعْلَمَ أنَّ الْمَخْلُوقَ لا يَضُرُّ وَ لا يَنْفَعُ وَ لا يُعْطِي وَ لا يَمْنَعُ».
[٣]
و اين تفسير به يكى از لوازم ذهنى توكّل است كه از مقدمات حصول آن نيز هست خارجاً؛ به اين معنى كه انسان تا ترك توجّه به مخلوق نكند، و سفر از
[١] پيامبر خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) فرمودند: اى ابا ذر اگر خوش دارى كه قوىترين مردم باشى، پس بر خدا توكّل كن. (مستدرك الوسائل، ج ١١، ص ٢١٦، باب ١١، ح ٣).
[٢] در كتاب مستدرك الوسائل از پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله) نقل شده كه فرمودند: كسى كه دوست دارد پرهيزكارترين مردم باشد، مىبايست كه بر خدا توكّل كند. (همان مصدر و همان باب، ص ٢١٧، ح ٦).
[٣] پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله) از جبرئيل از تفسير توكّل پرسش كردند، پس جبرئيل گفت: [توكّل] يأس از آفريدگان است، و اينكه انسان بداند كه مخلوق نه ضررى مىرساند و نه نفعى، و نه عطا مىكند و مىبخشد و نه منع مىكند و محروم مىدارد. (همان مصدر و همان باب، ص ٢١٨، ح ١٣).