شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٧ - فصل اوّل مقصود از خير و شر
خير و سعادت مطلقه است كه در كانون جميع سلسله بشر، از سعيد و شقى و عالم و جاهل و عالى [و] دانى، مُخمَّر و مطبوع است. و اگر در تمام سلسله بشر، انسان تفحّص و گردش كند و جميع طوايف متشتّته و اقوام متفرقه در عالم را تفتيش كند، يك نفر را نيابد كه به حسب اصل جبلّت و فطرت، متوجه به كمال و عاشق خير و سعادت نباشد.
و مقصود از فطريات، امورى است كه بدين مثابه باشد و از اين جهت، احكام فطرت از أبدهِ بديهيات و از اوضح واضحات خواهد بود و اگر چيزى چنين نشد از فطريات نخواهد بود.
و ديگرى از آن دو فطرت، كه سِمَت فرعيّت و تابعيّت دارد، فطرت تنفُّر از نقص و انزجار از شر و شقاوت است كه اين مُخمَّر بالعرض است، و به تبعِ آن فطرت عشق به كمال، تنفُّر از نقص نيز مطبوع و مُخمَّر در انسان است. (و ما پس از اين، شرحى از اين باب مذكور مىداريم).
و اين دو فطرت، كه ذكر شد، فطرت مخموره غير محجوبه است كه محكوم احكام طبيعت نشده و وجهه روحانيت و نورانيت آنها باقى است، و اگر فطرت متوجه به طبيعت شد و محكوم به احكام آن گرديد و محجوب از روحانيت و عالم اصلى خود شد، مبدأ جميع شرور و منشأ جميع شقاوت و بدبختيهاست، كه تفصيل آن بيايد.
پس مقصود از خير- كه وزير عقل است و جميع جنود عقليه در ظلّ توجه و تصرف آن است- فطرت مخموره متوجه به روحانيت و مقام اصلى خود است و از شر- كه وزير جهل و همه جنود جهل از طفيل آن است- فطرت محكومه طبيعت و محجوبه به احكام آن است.