شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٧ - فصل سوم در بيان مراتب رضا است
تربيت الهيّه خشنود باشد. و علامت آن، آن است كه علاوه بر آن كه مشقّت تكليف برداشته شود، از اوامر الهيّه خشنود و خرم باشد، و آن را به جان و دل استقبال كند، و منهيّات شرعيه پيش او مبغوض باشد، و دلخوش باشد به مقام بندگى خود و مولائى حق.
و اگر كسى در تحت تربيت حق تعالى در اين عالم نرود، و خود را تسليم به مقام ربوبيت نكند و سلطنت الهيه را در قلب و ساير اعضاى مملكت خود جايگزين نكند، و از تصرفات شيطانى، خود را تطهير نكند، معلوم نيست در عالم قبر و برزخ بتواند گفت:
«اللّهُ- جَلَّ جَلالُهُ- رَبِّي».
شايد اختصاص اين اسم در بين اسماء براى همين نكته باشد كه منظور، وقوع در تحت تربيت ربّ العالمين است كمالًا؛ چنانچه تكويناً چنين است:
چنانچه
«رَضِيْتُ بِالإسْلامِ دِيْناً وَ بِمُحَمَّدٍ- صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ- نَبِيّاً وَ رَسُولَاً وَ بِالْقُرْآنِ كِتابَاً وَ بِعَلِيٍّ أمِيْرِ الْمُؤْمِنِيْنَ وَ أوْلادِهِ الْمَعْصُومِيْنَ- عَلَيْهِمُ السَّلامُ- أئِمَّةً»
[١] دعويهايى است كه اگر خداى نخواسته، مشفوع به واقع نباشد از شئون نفاق و دروغ محسوب شود.
آن كس كه در تحت قواعد دينى اسلامى واقع نشود، و خشنود به آن قواعد نباشد، و خرّم و فرحناك از احكام اسلاميه نباشد- گرچه به ضرر او و عائله او باشد- او نتواند چنين ادعائى كند.
كسى كه- نعوذ باللَّه- به يكى از احكام اسلاميه در باطن قلب اعتراضى دارد، يا كدورتى از يكى از احكام اسلاميه در دل دارد، يا بخواهد كه يكى از احكام غير از اين كه هست باشد، يا بگويد كه كاش اين حكم كذايى اين طور بود نه آن طور!
[١] اقتباس است از آنچه كه در اصول كافي، ج ٢، ص ٣٩٨، كتاب الدُّعاء، باب ٥٢، ح ٦، آمده است.