شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٧ - فصل سوّم در بيان منزلت زهد نسبت به مقام سلوك انسانيّت و كمال روحانيّت
از فناى از لذّات و عدم التفات به آن. و پس از اين، مقامات ديگر اولياء است كه مقام را گنجايش ذكر آن نيست، و ما در اين مقام اكتفا مىكنيم به ذكر همين سه درجه كه از امّهات درجات است.
فصل سوّم در بيان منزلت زهد نسبت به مقام سلوك انسانيّت و كمال روحانيّت
گويا ما در فصلى از فصول سابقه، بيان كرديم [١] كه تمام دعوتهاى حقّه الهيّه و شرايع كامله ربانيّه- چه در كشف حقايق توحيد و سراير تفريد و تجريد، و چه در بسط فضايل و محاسن اخلاقيّه، و چه در تشريع احكام الهيّه- بيرون از دو مقصد كه يكى مقصود بالذات و بالاستقلال است و ديگرى مقصود بالعرض و بالتبعيّه است، نيست.
آنچه مقصد ذاتى و غايت بعثت و دعوت انبياء- عليهم السلام- و مجاهدت و مكاشفت كُمَّل و اولياء- عليهم السلام- است، آن است كه انسان طبيعى لحمى حيوانى بشرى، انسان لاهوتى الهى ربّانى روحانى شود، و افق كثرت به افق وحدت متصل شود، و آخر و اوّل پيوند به هم شود، و اين كمال حقيقت معرفت است كه در حديث شريف قدسى اشاره به آن فرمايد:
«كُنْتُ كَنْزَاً مَخْفِيّاً فَأحْبَبْتُ أنْ اعْرَفَ، فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَيْ اعْرَفَ»
[٢] در حديث شريف فرمايد:
«أوَّلُ
[١] قبلًا چيزى ذكر نكردهاند. لكن در فصل ٦ از مقصد ٢٠، در ص ٣٨٠ به اين مطلب تصريح دارند.
[٢] من گنجى پنهان بودم، پس دوست داشتم تا شناخته شوم، پس آفريدم خَلق را تا شناخته شوم.
(موسوعة أطراف الحديث النَّبويّ الشريف، ج ٦، ص ٥٠٧).