شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٨ - تنبيه شريف و تحقيق لطيف بيان تفاوت بين ادبار عقل و جهل است
حال اولياء اللَّه معلوم مىشود
« وَ لَوْ لا الأجَلُ الَّذي كَتَبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أرْواحُهُمْ في أجْسادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ أبَداً» [١]، براى آن است كه فرق بسيار است بين ملاقات جمال جميل در مرائى خلقيّه، و بين شكستن مرائى و رؤيت جمال مطلق از ماوراى حجب ظلمانى و نورانى؛ چنانچه ولى اللَّه مطلق، حضرت امير المؤمنين- عليه الصلاة و السلام- در مناجات شعبانيّه در محضر مقدّس عرض مىكند:
«وَ أنِرْ أبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها إلَيْك؛ حَتّى تَخْرِقَ أبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ، فَتَصِلَ إلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ»
[٢] براى آن حضرت جميع حجب نورانى است؛ زيرا كه حجب ظلمانى، برگشت به طبيعت و لوازم آن كند و آن بزرگوار و اولاد معصومينش، از كدورت عالم طبع و حجابهاى آن، مبرّى بودند، بلكه خود طبيعت و تعيّنات آن براى آنها حجب نورانى بوده؛ زيرا كه توجهات قلبيّه آنها دائماً به وجهه غيبيّه الهيّه موجودات بوده و عالم،
بِما أنَّهُ جِهَةٌ سِوائِيَّة
، منسىّ آنها است، پس آنها را دوام حضور است، ولى چون به حسب نشئه صوريّه در عالم ملك واقعند، مرائى تفصيليّه حجب نورانيه است تا آن گاه كه به سلوك ولايتى، خرق اين حجب فرموده، به عالم قدس و طهارت برگردند و حق، به حقيقت تقديس و توحيد و تفريد و تجريد، به باطن آنها جلوه كند، پس حقيقتِ
[١] چنانكه مولى المُوحّدين و أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب (عليهما السلام) در خطبة المتّقين فرمودهاند:
«وَ لَوْ لا الأجَلُ الَّذي كَتَبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أرْواحُهُمْ في أجْسادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ أبَداً»
يعنى: و اگر نبود أجلى كه خداوند براى آنها [مُتّقين] مقرّر كرده، أرواح آنها هيچ گاه در بدنهاى ايشان قرار و آرام نمىگرفت. (نهج البلاغه، ص ٩٤، خطبة المُتّقين (٥)).
و نظير اين حديث را، شيخ بهايى در كتاب الأربعين، ص ١٣ از پيامبر اسلام (صلّى اللَّه عليه و آله) نقل كرده است.
[٢] [خداوندا] ديدگانِ دلِ ما را به پرتو ديدار خودت روشن گردان، تا ديده دلها، حجابهاى نور را پاره كرده و به معدن بزرگى و جلال برسد. (إقبال الأعمال، سيّد بن طاوس (ره)، ص ٦٨٥).