شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٧ - نكتةٌ
در علوم عقليه ثابت است [١] كه هر چه براى عقل ممكن است، به امكان عام، واجب است براى او، به همان جعل اوّل، و ممكن نيست از براى عالم عقلى، حالت منتظره و استعداد و قوّهاى باشد. پس تعبير به لسان استعداد، قدرى خالى از تحقيق است مگر مقصود، لسان حال باشد.
قوله:
«فَقالَ: نَعَمْ، فَإنْ عَصَيْتَ بَعْدَ ذلِكَ أخْرَجْتُكَ وَ جُنْدَكَ مِنْ رحْمَتِي.
قَالَ: قَدْ رَضِيْتُ».
بايد دانست كه اين عصيان و اخراج از رحمت در جهل كلى به طورى است، و آن نقص ذاتى و خروج فطرى است از ساحت قدس كبريا؛ چنانچه سابقاً نيز به آن اشاره رفت. و در جهلهاى جزئى، پس از اعطاىِ جنود فطرى بالعرض، عصيان آن عبارت است از: خروج از قوّه به فعل در جهات نقص و مقابلات جنود عقل. و پس از اين فعليّت، به كمال شقاوت رسد و از ساحت قرب و رحمت حق خارج شود و به حزب شياطين و مارِدين ملحق و پيوسته گردد.
قوله:
«فَأعْطاهُ خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ جُنْداً».
بدان كه اعطاء اين جنود به جهل كه تقويت كند مضادّه با عقل و جنود آن را، منافات با تعذيب و ابعاد از رحمت ندارد؛ زيرا كه اين جنود، چنانچه دانستى، لازمه جنود عقليه است و لازمه جعل و ايجاد عالم طبيعت مضادّت و معاندت است. ولى اين سلب اختيار به هيچ وجه نكند، بلكه اگر در كمالات و جنود عقليه مقابلات آن در تحت اختيار نباشد، كماليّت غالب آنها منتفى شود.
مثلًا وقتى عدل از صفات كماليه است، كه به اختيار، انسان متصف به آن شود و الّا اگر ظالم را نگذارند ظلم كند و دست او را از تعدّى كوتاه كنند و به
.
[١] الأسفار الأربعة، ج ١، ص ٣٩٤، فصل ١٤، از مرحله ٢.