شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٠ - فصل دوم اصلاح نفس از جحود
پس از آن كه غذا در دهان واقع شد و مشغول شد به توسط دندان به خرد نمودن آن، ترشحاتى از غددى كه زير زبان است، مىشود كه در نضج و هضم آن مدخليت كامل دارد، و غذاهائى كه بيشتر احتياج دارد به ترشح، زيادتر ترشح به آنها مىشود. و پس از بلع در معده، شروع به عمل هضمى مىشود. آن را قوه جاذبه، كه در معده است، جذب به جدار معده مىكند و يك قوّه ديگر، كه قوّه ماسكه است، او را در جدار معده نگه مىدارد، و ترشحاتى در معده به آنها مىشود و شروع به طبخ مىشود.
پس از مدتى كه عمل معده تمام مىشود يك قسمت آن كه لايق است جزء بدن شود از عروق رقيقى كه آن را «ماساريقا» گويند، مجذوب به كبد مىشود. و جزء ديگر را كه بدن به آن محتاج نيست و تفاله و سفل غذا است، از مجرائى كه در قسمت پائين معده قرار داده شده است، كه آن را «ابواب» گويند (براى آن كه در غير موقع احتياج در بسته است) وارد معاء اثنا عشرى شود و از آن، وارد معاء صائم شود (به تفصيلى كه در تشريح مذكور است) [١] و از آن جا دفع شود.
و اين قسمت كه لايق است جزء بدن شود، وارد كبد مىشود و اين مادهاى است كه او را «كيلوس» گويند و شبيه به آب كشك است. پس از آن، كبد مشغول به عمل و طبخ مىشود؛ و پس از عمل كبدى، اخلاط اربعه كه آن را «كيموسات اربعه» گويند، حاصل شود. و يك قسمت از آن، كه از همه قسمتها براى تغذيه بدن لازمتر و صالحتر است و آن خون است، وارد آورده شود. و از آن وارد عروق ديگرى شود كه آنها را «سواقى» و «جداول» و «رواضع» و «عروق شعريه» گويند،
[١] القانون فى الطب، جلد سوم، فن ١٣، مقاله اولى (في أحوال المري و في الاصول من أمر المعدة)، ص ٢٨٣- ٢٨٦.