شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٨٤ - فصل دوم در مراتب شكر
صفاتيه را مشاهده ننمودند، و قلب آنها آينه حضرات اسمائى نشده، به نحوى در كفران واقعند. و آنها كه از تجليات أفعاليه و توحيد فعلى غافل و بىخبرند، به طورى كفران نعم كنند و خود از آن غافل هستند: «وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ» [١]. و آنان كه جمع ما بين حضرات خمسه الهيه كردند، و متحقق به سراير خفيّه انسانيه شدند، و جالس سرمنزل برزخيت كبرى شدند [و] متنعم به نعم باطنه و ظاهره گرديدند، شكر حق- جلّ و علا- به جميع السنه گويند و ثناى خداوند به تمام زبانها كنند؛ زيرا كه شكر، ثناى بر نعمى است كه حضرت منعم- تعالى شأنه- عنايت فرمايد.
پس اگر آن نعمت، از قبيل نعم ظاهرى باشد، شكرى دارد، و اگر از نعمتهاى باطنى باشد، شكرى دارد. و اگر از قبيل معارف و علوم حقيقيه باشد، شكرى دارد، و اگر از قبيل تجليات افعاليه باشد، شكرش به نحوى است. و اگر از تجليات صفاتيه و اسمائيه باشد، به نحوى است، و اگر از قبيل تجليات ذاتيه باشد، به طورى است.
و چون اين نحو نعم براى كمى از بندگان خلّص حاصل شود، قيام به وظيفه شكر و ثناى معبود براى كمى از خلّص اولياء ميسر گردد: «وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ».
و بايد دانست كه بعض از محققين اهل معارف گفتهاند كه: «شكر از مقامات عامه است؛ زيرا كه متضمن دعوى مجازات منعم است به انعام او، و اين اسائه ادب است. و اگر عبد سالك مشاهده كند كه حق تعالى، متصرف در مملكت خود است هر طور كه خواهد، و از براى خود تصرفى ببيند، خود را اهل آن نبيند كه
[١] و آنان را كه در نامهاى خدا الحاد مىورزند، رها كنيد. (اعراف/ ١٨٠).