شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٨٣ - فصل دوم در مراتب شكر
ديگر نيافته، و خود را دلخوش نموده به منزل حيوانيت و مشتهيات حيوانيه- كه عبارت از مأكول و ملبوس و منكوح حيوانى است-، و جز افق طبيعت و دنيا از مراتب ديگر وجود و مقامات و مدارج كمال اطلاعى ندارد و راهى به عوالم غيبيه و تجرد نيافته است، با آن كس كه از اين حجاب بيرون رفته، و به منازل ديگر قدم نهاده، و از طليعه عالم غيب در قلب او جلوه [اى] حاصل شده.
و نيز فرق بسيار است ما بين آنها كه اسباب ظاهريه و باطنيه را مستقل دانند، و نظر استقلالى به اسباب و مسبّبات و وسايط اندازند، با آنها كه از روابط بين حق و خلق با خبر و بَدْو و ختم مراتب وجود را به حق ارجاع كنند، و جلوه مسبب اسباب را از وراى حجب و استار نورانيه و ظلمانيه به نورانيت قلبيه دريابند.
وقتى شكر نعم الهيه به همه مراتب رخ دهد، از تجلى [١] اولى وجود و بسط بساط رحمت وجود تا آخرين تجلى به جلوه قبضى- كه به بساط مالكيت و قهاريت برچيده شود- در قلب سالك به مشاهده حضوريه واقع شود؛ بلكه قلب سالك، خود، مظهر جلوه رحمانى و رحيمى و مالكى و قهّارى گردد. و اين حقيقت حاصل نشود جز براى كُمَّل از اولياء، بلكه به حقيقت حاصل نگردد، مگر از براى حضرت ختمى- صلّى اللّه عليه و آله- بالاصالة، و از براى كُمَّل از اولياء- عليهم السلام- بالتبعيّه. و از اين جهت است كه ذات مقدس حق تعالى فرمايد: «وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ». [٢]
بلى، آنها كه از تجليات ذاتيه أحديّه بىخبرند و از براى موجودات، ذاتيات اصيله قائلند، به نحوى در كفران نعم الهيه واردند. و آنها كه تجليات اسمائيه و
[١] در نسخه اصل «كه از تجلّى».
[٢] و اندكى از بندگان من سپاسگزارند. (سبأ/ ١٣).