شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٥ - فصل چهارم در كيفيت جمع بين خوف و رجا است
زيرا كه آنچه مذكور شد حقيقتاً انقطاع نيست و رجوع ظاهر به باطن و صورت به معنا است. و تفصيل اين معنى، خارج از وظيفه اين اوراق است.
و اما آن نحوه ديگر كه در جمع بين خوف و رجاء است- و شايد غالباً روايات شريفه و ادعيه مأثوره نظر به آن داشته باشند- آن است كه انسان هميشه بايد جمع كند ما بين دو نظر: يكى نظر به نقص و قصور و فقر و فاقه خود، و در اين نظر، بيابد كه ناقص محض و قاصر صرف است، و از خود [داراى] هيچ قدرت و قوّت و كمال و عزتى نيست؛ بلكه آنچه كمال و جمال و حسن و بها است از حق است، و همه محامد و اثنيه، به ذات مقدس او راجع است؛ بلكه در آيينه ممكن، كمال و حسن ازل را قصور و نقص عارض شده، چونان آيينه محدود با كدورتى كه نور شمس را محدود و مكدر نموده. و بدين رؤيت، در عبادات و اطاعات نيز، خوف حاصل شود تا چه رسد به خطاها و معصيتها؛ بلكه نزد ارباب معرفت بيشتر عبادات ما، خودپرستى و شهوترانى و براى مقاصد نفسانيه است و از آن، كدورت و ظلمت حاصل شود. پس در اين نظر، غايت خوف حاصل آيد.
و به نظر ديگر، بايد نظر كند به بسط رحمت حق و سعه نور رحمانيت و رحيميّت و توسعه نعم غير متناهيه و كرامتهاى دائمه. و در اين نظر، رجاء حاصل آيد.
و انسان بايد دائماً بين اين دو نظر باشد: نظر به ذُلّ و فقر امكانى؛ و رحمت و نعمت واجبى، تا جمع شود بين خوف و رجاء كامل؛ چنانچه در حديث شريف كافى نقل فرمايد از حضرت صادق- عليه السلام- كه:
«در وصيت لقمان چيزهاى بسيار عجيب بود، و عجبتر چيزى كه در آن بود، آن بود كه به فرزند خود گفت: از خدا بترس، ترسى كه اگر در درگاه او بيائى با