شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١١ - و امّا روايات
نباشد؛ زيرا كه صورت آن نقش باطن شده و فطرت پاك و پاكيزه آلوده به آن شده است؛ همان طور كه طلا با مواد ديگر مخلوط شود كه تا آن را ذوب نكنند، نتوان خالص آن را بيرون آورد و طلاى خالص را به دست آورد. فطرت انسانى چون معدن طلا و نقره خالص است:
«النّاسُ مَعادِنُ كَمَعادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ».
[١]
و در فطرت خالصه جز حبِّ حق تعالى- كه كمال مطلق است- نيست، و چون با محبت غيرِ حق تعالى اختلاط پيدا كرد، از خلوص خارج شود. و بدتر و بالاتر اختلاط، آن است كه با محبّت دنيا و طبيعت آميخته و آلوده شود؛ كه چون اين آميختگى و آلودگى دست داد، به كلّى صفحه قلب را كه به حسب فطرت، صافى بود، زنگار بگيرد و هيچ حقيقتى در او به آن طور كه هست، نمايش پيدا نكند، بلكه يا اصلًا از حقايق در آن نقشى واقع نشود، و يا به طور اعوجاج و انحراف واقع [شود] «فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ». [٢]
قلوب معوجه منحرفه كه مختلط با هواهاى نفسانيّه و حبّ نفس و دنيا شده است، تأويل كتاب شريف الهى و تأويل آيات تدوينيّه؛ بلكه تكوينيّه را بر طبق هواهاى نفسانيه خود كنند، و اين تفسير به رأى است كه تصرّف شيطان و نفس در آن دخالت دارد، و اين تفسير باطل و حرام است.
تأويل كتاب الهى كه عبارت از برگرداندن صورت به معنى و قشر به لُبّ است، به طور كمال ميسَّر نشود، مگر براى آنان كه خود آنها منحرف و معوج نباشند، و جز نور حق- تعالى شأنه- در قلب آنها چيزى نباشد، و به مقام مشيّت
[١] مردم معدنهايى هستند مانند معدنهاى طلا و نقره. (مُسنَد أحمد بن حنبل، ج ٢، ص ٥٢٩).
[٢] و امّا آنهايى كه در دلهاى ايشان، ميل به باطل است، بسبب فتنهجويى و ميل به تأويل، از متشابهات پيروى مىكنند. (آل عمران/ ٧).