شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩٤ - فصل اوّل مقصود از طمع و يأس
باشد، و اين از مقامات عارفين باللَّه است كه خود و عمل خود را ترك گفته، و از سرمنزل هستى خويش و بيت انيّت و انانيّت هجرت كردند، و قدم بر فرق ملك هستى نهادند، و از هر دو نشئه آزاد و چشم آنها به سوى دوست باز و از خود و اعمال خود كور است، و با اين وصف جلوه رحمت حق قلب آنان را زندگى بخشوده و دست طمعشان با شكستن پاى سير و سلوك به سوى حق و رحمت او دراز است و از ديگران منقطع و به او پيوندند.
و بنا بر اين، يأس كه در مقابل اين طمع است، اعم از قنوط است؛ زيرا كه مقابل اخص، اعم است. و آن عبارت است از: نااميدى از رحمت، اعم از آن كه اهل طاعت نباشد، يا باشد و رؤيت طاعت خود كند، و به عمل خود اميد داشته باشد كه اين نيز در مسلك اهل معرفت و مشرب احْلاى عرفان، يأس از رحمت و تحديد سعه آن است.
و امّا بودن طمع به آن معنى كه معلوم شد، از جنود عقل و موافق مقتضيات فطرت، و مقابل آن از جنود جهل و ضد مقتضاى فطرت نيز واضح است؛ زيرا كه ترك رؤيت عمل و توجّه به سعه رحمت همان فطرت عشق به كمال و تنفر از نقص است، يا لازمه آن است كه در كتاب ذات عائله بشرى ثبت و به يد قدرت «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها» [١] مكتوب است، چنانچه توجه به انيّت خود و اقبال به انانيّت و شعب آن- كه رؤيت عمل نيز از آن است- از خطاهاى جاهلانه فطرت محجوبه است كه خودبين و خودخواه و خودپسند و خودرأى است. و از رجوع به باب رجاء و قنوط، مباحث ديگر كه راجع به اين باب است، روشن شود.
[١] فطرتى كه خدا، مردم را بر آن آفريده است. (روم/ ٣٠).