شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٠ - فصل دوّم در توضيح و تتميم اين مطلب است
برهان يا به امور شبيه به برهان اركان توكّلمان تمام است، ولى حقيقت توكّل در ما حاصل نيست.
ما همه مىدانيم كه در مملكتِ حق تعالى كسى تصرفى، بىاجازه قيّومى و اشاره اشراقى آن ذات مقدس نكند، و اراده كسى بر اراده قويمه ذات مقدس، قاهر نشود؛ مع ذلك، ما از اهل دنيا و ارباب ثروت و مكنت، طلب حاجات كنيم و از حق تعالى غفلت نمائيم.
توكّل ما بر اوضاع طبيعت و امور طبيعيّه صدها مقابل بالاتر است از توكّل به حق. اين نيست مگر آن كه حقيقت توحيد افعال در قلب ما حاصل نشده و حكيم فلسفى «لا مُؤَثِّرَ فِي الْوُجُودِ إلّا اللّهُ» [١] گويد، و خود از غير خدا حاجت طلبد، و متعبِّد متنسّك
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إلَّا بِاللّهِ»
و «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» وِرد خود كند و چشمش به دست ديگران است. اين نيست جز آن كه آن، برهانش از حد عقل و ادراك عقلى خارج نشده و به قلب نرسيده، و اين، ذكرش از لقلقه لسانى تجاوز ننموده و ذائقه قلب از آن نچشيده.
ما همه داد از توحيد مىزنيم و حق تعالى را
«مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ»
مىخوانيم؛ و «الْخَيْرُ كُلُّهُ بِيَدِهِ» و «الشَّرُّ لَيْسَ إلَيْهِ» [٢] مىسرائيم ولى باز در صدد جلب قلوب بندگان خدا هستيم، و دائماً خيرات را از دست ديگران تمنّا داريم.
اينها نيست جز اين كه اينها، يا حقايق عقليهاى است كه قلب از آن بىخبر است و يا لقلقههاى لسانى است كه به مرتبه ذكر حقيقى نرسيده.
ما همه قرآن شريف را مىدانيم [كه] از معدن وحى الهى براى تكميل بشر و
[١] مؤثِّرى در وجود و نظام هستى بجز خداوند نيست.
(براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به: الأسفار الأربعة، ج ٢، ص ٢١٦، فصل ١٥ از مرحله ٦).
[٢] و تمامى خير بدست اوست. و شر به وى منسوب نيست.